📃 #یادداشت
⚫️
مادر پهلو شکستهفاطمه (س)صبر لایزال نبوی ، اشک عرش بر
کرانه کوثر، بوی بی نشان بهشت و پاره آفتاب شب در غربت خورشید بود. فاطمه(س) اسوه کامل زنانگی و عفت بود. زنی که با چادر بر سرش در کوچه های مدینه در تمام رهگذرهای هستی، حضور خدا را به کائنات، یادآور میشد.
بانویی استوار چون کوه، با صلابت و تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان
فاطمه(س) نور روح خدا بر زمین است و این وقتی معنا می یابد که پروردگار آسمان ها و زمین " انا اعطیناک الکوثر" را از عرش بر رسولش نازل کرد. و آن هنگام بود که مکه از ظهور او روشن شد و جهان از نور حضور او تلألو گرفت.
او آمد تا دفتر زنان بی سرمشق نماند ،آمد تا قرآن مثال یابد و تفسیر پیدا کند، او آمد تا جهان را معنا بخشد.
اما زمین و زمانه نتوانست عظمت این گوهر بی همتا را تاب بیاورد.
تاریخ هیچ گاه فراموش نخواهد کرد این غم عظیم را؛
آنچه بر پیشانی تاریخ تشیع ، چروک هایی این چنین عمیق آفریده، دردهایی از این دست است. دردهایی که گفتنی نیست، بیان کردنی نیست، تصویر کردنی نیست.
درد را اگر عمیق باشد به زخم تشبیه کنند و زخم را اگر بیش از حد سوزنده باشد به آتش. و
حرارت کدام آتشی میتواند به هرم قلب علی در بیست و پنج سال سکوت برابری کند ؟حرارت کدام آتشی میتواند برابری کند با داغ دل طفلان زهرا که آن شب از ترس کوفیان با چشمانی غرق در خون، بغض را در گلویشان کشتند.
تاریخ شیعه آکنده از دردهایی اینگونه است.
آیا تابه حال کسی توانسته است غم فاطمه(س) را در سوگ پدر به تصویر بکشد؛ جز ناله های بیت الاحزان فاطمه؟
و چه زیباست این رابطه پدر و دختری
دختری که دوری پدر را تاب نیاورد و پدری که نوید آمدن اورا در بستر مرگ به دختر داده بود تا مرحمی شود بر بی تابی اش.
مادر جان
به راستی از همان روز که تورا در انظار کوفتند، اشک در چشمان به خون خفته اسلام خشکید و غمت داغی گران شد بر دلمان.
مادر جان یادت است آن شب را در بستر با جسمی کوفته و پهلویی شکسته...
ذجه های حسنین و مویه های بی امان دخترکان...
اشک های جان گداز علی...
مادر جان چگونه این هارا دیدی و تاب آوردی و دم نزدی؟ چگونه شکسته شدن علی را دیدی و نفرین نکردی؟
آن شب تمام ملائک شاهد نماز ها و مناجات و دعایت بودند و در حسرت یک دعا برای خودت و اهل بیتت ماندند.
به راستی چرا مادر؟چرا همش به فکر مردمانی بودی که چنین کردند با تو؟ چرا یکبار خودت نه؟اهل بیتت نه؟
و تو آن زمان بود که با صدای به بغض نشسته ات "الجارُ ثُمَّ الدّارُ" را به گوش ملائک رساندی
مادر وقتی چشم بستی دیدی چه گذشت بر اهل خانه ات؟
دیدی چه به روز علی آمد بعد رفتنت؟
دیدی چگونه صدایت می کرد؟
تو برایش حقیقت کوثر بودی؛ حال بدون تو چه کند با این همه تنهایی؟
این تو بودی که خستگی را در دل علی می کشتی؛ اکنون چه کند با این همه درد و خستگی؟
چگونه تو را غسل شهادت دهد؟
چگونه می تواند تو را به خاک سپارد و سرو صورتت را با خاک از دیدگانش محو کند؟
ای کاش دفن واجب نبود که اگر چنین نبود علی خاک را حرام می کرد بر تو.
علی تو را غسل میدهد و هر بار که زخم های تنت را می بیند داغی دوباره میشود بر دل داغ دیده اش. آنگاه که ریسمان بر گردنش بود و تو در مقابل چشمانش تازیانه می خوردی.
او تو را بر دست میگیرد تا در دل سیاهی شب تو را به خاک سپارد.
به راستی در این صحرا خدا به استقبالت آمده فاطمه جان.
پدرت تو را در خانه قبرت در آغوش میگیرد؛ و توچه زیبا آرام در آغوشش به خواب رفتی.
غم به جراحت می ماند یکباره می آید اما خوب شدنش با خداست و در این میان زخم بر زخم حکایتی دیگر است که نه می توان گفت و نه میتوان نهفت.
داغ تو از آن دست داغ هاست که نه میتوان از یاد برد و نه میتوان التیام بخشید.
این زخم تا ابد بر قلب مان باقیست ...
🖊مرضیه پرسه، کارشناسی مهندسی هوافضا
🏴 #شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد
🆔
@sedaaa_aut