💠🖋رهبر شهید؛ معمار روح یک ملت
آنگاه که میلیونها شانه زیر بار تابوت امام شهیدمان، سیدعلی خامنهای، رفتند، یک پرسش مدام در ذهن تداعی میشد: این چه نیرویی است که دلهای پراکنده را اینگونه به هم گره میزند؟ چرا این سوگ، به جای آنکه رمق جامعه را بگیرد و جانها را در چاه ناامیدی فروکشد، قامتی استوارتر به مردم میبخشد؟
برای درک عظمت این حقیقت، باید از چشمانداز عادات روزمره فاصله گرفت. عیار حقیقی یک ملت را باید در نوع مواجههاش با داغهای بزرگ سنجید. ملتی که در پنجه مصائب فرو نمیشکند، رمزی از یک حیات برتر را در سینه دارد؛ رمزی که ریشه در روایت تاریخی عاشورا دارد.
باید به عقب بازگشت؛ به آن ظهر سوزان تاریخ که کلید این فهم در آن نهفته است.
کربلا، تجسد تمام بنبستهای ظاهری بود؛ خون بر زمین جاری، سرها بر نیزه، و حاکمان مست قدرت در اندیشه پایانیافتن حقیقت. اگر همهچیز در قاب ماده خلاصه میشد، آن غروب، پایان کار حق بود. اما زنی در اوج اسارت برخاست تا نشان دهد حقیقت، اسیر بند اسارت نمیماند. حضرت زینب (س) ایستاد؛ نه چون سوگواری شکسته، که با هیبت مفسر اراده الهی در تاریخ.
کلام او در برابر دشمن مغرور، شمشیر روایتی مقتدرانه بود: «ما رأیت الا جمیلا».
این عبارت، فقط تعبیری حماسی برای شکستن تکبر و غرور یزید نبود؛ گشودن یک افق بیکران بود. حضرت زینب (س) از میان غبار خونین نینوا، امتداد این خون را در شریان تاریخ میدید. او میدید که چگونه این فداکاری سرخ، جانهای خفته را بیدار میکند، حکومت صالحین را بنیان مینهد و زمین را برای ظهور منجی آخرالزمان، یعنی حضرت ولیعصر ارواحنا فداه، آماده میسازد. زیبایی عاشورا در همین بود: تبدیل داغ به حیات جاویدان؛ جاری ساختن چشمهای که عطش حقطلبی بشر را پس از هزار و چهارصد سال هنوز سیراب میکند.
🔹️انقلاب اسلامی؛ امتداد نگاه زینبی
انقلاب اسلامی، تجلی عینی همین نگاه زینبی و امتداد همان زیبایی جاری در تاریخ است. امام خمینی (ره) آمد تا غبار از چهره دین بردارد و اعلام کند که غایت اسلام، تربیت انسان است. در منطق علوی، حکومت قیمتی ندارد مگر آنکه حقی را برپا دارد و جانی را احیا کند؛ و معیشت و اقتصاد و اساس زندگی مادی، سایهبانی است تا انسان در پناه آن، بندگی را تجربه کند، نه آنکه اسیر دنیا شود.
رهبر شهیدمان چه عمیق میگفتند که: «اگر انقلابی انسان نسازد، انگار هیچ نکرده است»؛ چرا که همه عالم، فرع ساختهشدن حقیقت انسان است.
و از همینجاست که تفاوت جوامع آشکار میشود. این ملت رشدیافته پس از انقلاب، فقط به زندگی شخصی خود فکر نکرد؛ مسئلهاش شد فلسطین، شد لبنان، شد مقاومت، شد حفظ کرامت انسان در برابر استکبار. این بزرگ شدن مسئلهها، نشانه بزرگ شدن روح است؛ نشانه آن است که جامعه، تربیت شده و افق پیدا کرده است.
🔹️موطن؛ وطنی از جنس ایمان و لقاء
امام و رهبر شهیدمان، ما را صاحب موطن کردند؛ وطنی از جنس ایمان و بندگی. آنجا که اباعبدالله الحسین (ع) در آستانه سفر سرخ خویش فرمود:
«من کان باذلا فینا مهجته، و موطنا علی لقاء الله نفسه، فلیرحل معنا...»
موطن حقیقی انسان، خاک زیر پایش نیست؛ افقی است که روحش در آن آرام میگیرد. امام و رهبر شهید، نفس این ملت را برای لقای پروردگار موطن ساختند. آنان به ما آموختند که خانه حقیقی روح، در ایستادگی، در جهاد و در آستانه دیداری آسمانی است.
و اکنون، این فرزند امین امام و این رهبر بصیر، بر روی دستان امتش تشییع میشود.
بنگریم که چگونه پیکر مطهر رهبر شهیدمان، سفر وصال خویش را آغاز کرده است. او که در تمام سالهای رهبریاش، با نفس خویش ما را کربلایی کرد و بذر مقاومت و شهادت را در جان این امت نشاند، حالا پس از فراقی دراز و داغی که بر دل داشت، عازم نجف و کربلا شده است. پیکری که سالها آرزوی طواف ششگوشه را در سینه میپرورد، سرانجام به آغوش امیرالمؤمنین (ع) در نجف و سیدالشهدا (ع) در کربلا میرود. او به همان سرچشمهای بازمیگردد که جان انقلابش را از آن سیراب کرده بود.
اما انتهای مسیر این سفر، سرانجام به دیار طوس میرسد؛ به مشهدالرضا. او به شهری بازمیگردد که در آن متولد شد، قد کشید و جوانیاش را در مبارزه گذراند. او به خانه بازمیگردد؛ به زادگاه مادریاش. او در جوار امام رئوف آرام میگیرد تا گواهی دهد که امانت انسانسازی را به شایستگی پاس داشت و ملتی را که به او سپرده شده بود، تا مرزهای تمدن موعود بالا کشید. رفتن او نیز آیینهای از همان حقیقت زینبی است: در تلاطم این مصیبت، جز زیبایی وصال و جز شکوه راهش، چیزی دیده نمیشود.
(📌کلیپ منتشر شده از شعرخوانی «تمیم البرغوثی» شاعر فلسطینی و برجستۀ جهان عرب در رثای آیتالله العظمی شهید خامنهای.)
🆔️@sedaaa_aut
🆔️@AnjomanEslami_AUT
Post #497
341
نشریه صدااا | صدای دختران امیرکبیر Video
- ❤ 9
- 👍 1
- 👏 1