هر سال، بروس وارد دستگاهی شبیهساز با هوش مصنوعی فوق پیشرفته میشه؛ دستگاهی که تمام خاطراتش رو ذخیره میکنه. داخل این شبیهساز، بروس مجبور میشه با بدترین اتفاق هایی که برای بتمن افتاده روبهرو بشه و این دستگاه با سیستمی تجهیز شده که به مرور زمان تکامل پیدا کنه و با انالیز مغز بروس میزان زجری که نیاز داره تا آماده سال بعد بشه رو بسنجه و تنظیم کنه.
با ورود به این دستگاه بروس کاملا فراموش میکنه که وارد چی شده و همه چیز براش کاملا واقعی ان و مثل یه پرونده باهاش برخورد میکنه، اون با اتفاقاتی
مثل دیدن مرگ پدری که بزرگش کرد،
مثل از دست دادن مادر دومش، لزلی تامپکینز؛ کسی که بعد از آلفرد، مهم ترین شخصی بود که توی بزرگ شدن بروس نقش داشت روبرو میشه. سال های طولانی بتمن بودن به بروس نشون داد که روبهروی اون، هرکسی میتونه باشه، و به همین سبب، دستگاه، هر خاطره ای که نیاز بود تا بروس رو آماده کنه رو شبیهسازی میکرد.
بعد از نزدیک ترین ها، اون مجبور میشه مرگ جیم گوردون، بت فمیلی و هرکسی که بهعنوان دوست و همکار بتمن شناخته میشه رو درست جلوی چشمهاش ببینه و حسش کنه.
همزمان باید با هیولایی بجنگه که ترکیبی از تک تک ویلن هاشه، و همه اینها در حالیه که داخل دستگاه، شبیهساز درد هم فعاله و بروس تک تک مشت ها، گازها و شکستگی هارو واقعا حس میکنه.
این روند بهقدری وحشیانه بود که وقتی دیمین میفهمه بروس باید همه این هارو حس کنه، این کار رو زیادهروی میبینه.
اما چرا بروس همچین کاری میکنه؟
بروس در جواب به دیمین میگه این کار رو انجام میده که “ یا تکامل پیدا کنه یا بمیره”؛
چون گاتهام بهش نیاز داره و اون باید بتونه مقابل خطرناک ترین دشمنش بایسته، و اون دشمن کسی نیست جز خود کوچک ترش، جز معصومیت درونش.
وقتی بروس به آخرین مرحله شبیهساز میرسه، نسخهٔ کودک خودش بهمراتب قویتر از چیزی ظاهر میشه که بروس الان هست. این شبیهساز ساخته شده تا دقیقا بهش یادآوری کنه چرا تبدیل به بتمن شد؛ با این پیام که باید به هر روشی که شده بجنگه و هیچوقت در مقابل ماموریتش تسلیم نشه.
حتی شبیهساز بروس رو داخل لباسی قرار میده که جو چیل موقع کشتن پدر و مادرش پوشیده بود؛ برای این یادآوری که جو چیل میتونه هرکسی باشه، و همین دلیله که این مبارزه باید ادامه پیدا کنه. بتمن باید ادامه پیدا کنه.
هوش مصنوعی دستگاه حتی طوری برنامهریزی شده که هر بار بروس عضو جدیدی رو وارد بتفمیلی میکنه یا راهنماییشون میکنه، بهش نشون بده کدومشون ممکنه سرنوشتی مثل جیسن تاد پیدا کنن؛ و به بروس یادآوری کنه که اون خودش این افراد رو وارد این خطر کرده، پس باید دو برابر تلاش کنه تا مطمئن بشه هیچکدوم به اون سرنوشت دوباره دچار نمیشن.
دستگاه دوباره بهش یادآوری میکنه که نباید تسلیم بشه؛ چون شبی که پدر و مادرش مردن، بروس فقط خوش شانس بود و خودش هم میتونست به راحتی با گلوله کشته بشه.
این چرخه ها ادامه پیدا میکنن تا دستگاه تشخیص بده بروس به حد کافی پیش رفته و آماده شده. بعد شبیهساز دوباره به شکل بروس کودک درمیاد و اون رو تا قبرهای توماس و مارتا هدایت میکنه. این بار اما قبر سومی هم اونجاست؛ قبری برای بروس وین کوچک.
بروس کودک برمیگرده و به نسخه بزرگ ترش میگه:
“اینجا جاییه که من بهش تعلق دارم. تو برای بتمن بودن باید یه بهایی پرداخت میکردی، و اون بها مرگ من بود. من باهاش مشکلی ندارم چون با دونستن تعداد آدما و بچه هایی که نجات دادیم، فداکاری ما، ارزشش رو داشت. کلی بچهی دیگه تونستن بچگی کنن چون ما نتونستیم. امیدوارم سال آینده هیچوقت اینو فراموش نکنی و ماموریت رو ادامه بدی. گاتهام بهت نیاز داره.”و آخرین کاری که هرسال بروس قبل از خروج از دستگاه باید انجام بده اینه که نسخه کودک خودش رو دفن کنه.
اما بروس چرا خودش رو هر سال اینطوری شکنجه میکنه؟
جواب سادهست: تا بتونه تکتک قتلهایی رو که از زمان بتمن شدن رخ دادن، دنبال کنه. هر سال این عدد کمتر و کمتر میشه. بروس این کار رو میکنه تا هیچوقت ماموریتش رو فراموش نکنه، تا روزی که این عدد به صفر برسه
چون از زمانی که تبدیل به بتمن شده هر سالی که میگذره این قتل ها کمتر و کمتر میشن.
و شاید... اون روز که صفر شد بروس بالاخره بتونه همه این هارو پشت سر بذاره و کمی زندگی کنه.
اگه این مدل فکتها رو دوست دارید، توی کامنت بگید تا نسخه کاملتر و خیلی مفصلتر این داستان و اتفاقات مربوط بهش رو براتون منتشر کنیم.
🐲 #Fact | #DC | #Comics | #Batman
🏜 @ScienceFantasy