Post #24692
60
Forwarded from 𝑻𝒓𝒂𝒄𝒆 (nova)
ساحل خیس شده و من آرزو میکنم اشکهایم بیش از این، چیزی به اندوه دریا اضافه نکنند؛ اما آرزوهای من از کی برآورده شدهاند، عزیزِ غمزدهی من؟ از کی نهنگ تنهای تو توانسته حقیقتی را لمس کند، بیآنکه چشمهایش رنگ اقیانوس بگیرند؟ تو پر از سوالی و من، جوابِ تمامِ بوسههای غمگینِ توام؛ کاش هیچ سوالی نداشتی تا من ناچار نباشم جواب چیزی باشم که هیچوقت نتوانستم نجاتش دهم. کاش میشد کنارت بمانم، بیآنکه هر بار برای فهمیده شدن، چیزی از خودم را بهجا بگذارم؛ اما من، برای بودن تو، به سادگی طلوعِ خورشید غروب کردم، بیآنکه حتی آسمان بفهمد چه چیزی را از دست داده است.