تنبیه بهقدر کافی رایج بود
یک تفاوت مدرسه با جاهای دیگر آن بود که در آنجا چند نیمکت شکسته بود که ما روی آنها مینشستیم. این خود حالت تجدد و فرنگیمآبی به ما میبخشید و میان مدرسهٔ جدید و مکتبخانه فرق ایجاد میکرد. در هیچ نقطهٔ دیگرِ کبوده میز و صندلی دیده نمیشد؛ در خانهٔ ما فقط یک صندلی لهستانی بود برای روضهخوانی که کس دیگری بالای آن نمینشست. تصور آنکه انسان بتواند روی یک شیء بلند بنشیند و پاهایش را دراز کند، برای من تازگی داشت.
تنبیه بهقدر کافی رایج بود؛ مثل اینکه مدرسه بیتنبیه تصورپذیر نبود که بتواند سرپا بایستد. برای مجازاتهای دمدستی ترکهٔ انار بود، تروتازه، که به دستور مدیر، بچهها میرفتند و از باغ همسایه میکَندند؛ و در موارد سختتر شلاق و فلک.
این مجازات نهتنها ناظر به رفتار در مدرسه، بلکه به رفتار در خانه نیز بود. گاهی پدرها یا مادرها میآمدند، یا پیغام میفرستادند و تقاضای تنبیه فرزندشان را میکردند. من اگر در خانه کار بدی میکردم، معصومه که نمیخواست نسبت به خودِ من بدزبانی کند میگفت: «من یک مشت پشم برمیدارم و میبرم توی کلاه این مدیر میگذارم!»
صحنهٔ شلاقزدن یا ترکهزدن برای بچههای دیگر که تماشا میکردند، خالی از هیجان نبود؛ احساس کنجکاوی آمیخته با کمی ترس، که این ترس از لذت آن نمیکاست.
ترکه و شلاق را غالباً خود مدیر میزد و یا به فراش دستور میداد که بزند؛ و اگر فلک در کار بود، دو تا بچه که سرشان برای این کارها درد میکرد، دو سر آن را میگرفتند. ترکهٔ انار میبایست خیلی دردناک باشد، ولی شلاق مهیبتر و ترسانگیزتر بود؛ مانند مارِ شرزه میپیچید و دم تکان میداد. فرودآوردنش نیز مهارتی لازم داشت؛ با آهنگ نواخته میشد و صدایش و پیچوتابش نیز جزو مناسک بود. کسانی که خوب بلد بودند هنگام نواختن، شلاق را بهصورت آلتِ زندهای درمیآوردند که گفتی خود، آگاه به مأموریت خویش است.
📚کتاب روزها، جلد اول و دوم، نشر سرو سخنگو
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
Post #252
71