از گوشهگوشه زندگی محمدحسین
روایتهای عجیبی شنیدیم..
اینکه روز عاشورا به دنیا اومده بود
از همون سهسالگی توی مراسمها پرچم سیدالشهدا (ع) رو میچرخوند و بعدها دغدغه اصلیش، اسکان و آرامش زائرها بود..
به این و اون زنگ میزد تا برای زائرا خونه بگیره🤍
آرزو داشت روزی بتونه مسجدی بسازه که سرایدارش از فقرا باشه
یه دهه هشتادی بود که ارادت خاصی به شهید رئیسی و امام حسین داشت.
مادرش روایت میکرد:
روز آخر ازم پرسید :مامان،من وقتی بچه بودم، شما رو اذیت نکردم؟
بعد خم شد، پامو بوسید و گفت:
حلالم کن...
چهار سال قبل از شهادتش، توی بهشت زهرای اهواز کنار قطعه مدافعان حرم ایستاده بود و بعدها،دقیقا همونجا شد مزارش:)
بهم گفته بود زمانی میاد که عکس منو کنار شهدا میبینید و بهم افتخار میکنید..✨
محمدحسین توی کارهای خونه هم کمکم میکرد
میگفت:مامان جارو رو بده خودم میکشم، ظرفها رو میشورم، شما خسته شدی برو استراحت کن.
شما من رو ۹ ماه تو شکمت نگه داشتی، من هر کاری کنم نمیتونم جبران کنم❤️
یه روز صبح از خواب بیدار شد و پرسید: مامان،ساعت چنده؟
گفتم هفت صبحه.
یهو اخماش رفت توی هم و گفت:
چرا برای نماز صبح بیدارم نکردی؟ حالا که اینطوره باید تنبیه بشم..
و رفت و روزه گرفت...📿
و در نهایت، این جوون ۲۱ ساله در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ توی جنگ دوازده روزه آسمانی شد🕊
نام و یادش گرامی و راهش پررهرو باد✨
قرارگاه فرهنگی سَــــــرْوْ🌱
🌱@sarv_ajums
Post #260
113
قرارگاه فرهنگی سَـــرْوْ🌱 #روایت_دیدار اولینبار عکسش رو توی یادمان شهید علی هاشمی دیده بودیم یه جوون ۲۱ ساله که میگفتن یک شب قبل از شهادتش، اومده بوده همین یادمان و کنار مزار شهید علی هاشمی عکس یادگاری گرفته بود همون شد آخرین عکسش و با همون لباسها هم به شهادت رسید🕊 چند وقت بعد،…
- ❤ 8