همه چی عجیب شده واسم
دارم دیوونه میشم
دلم نمیخواد این فایل فکرو بهت بگم
اما هیچ چیز قایم کردنی ای نداریم تو این چنل
میخوام بهت بگم که چطوری رد دادم این روزا(با اینکه میخندین بم)
رد دادم من
دیوونه شدم
.
.
.
هر وقت خبر بهتر شدن مامانمو میشنوم ناراحت تر میشم(::::::::
شاید برات عجیب باشه ولی واقعیت داره
میدونی چرا؟
چون دوست دارم بمیره و من بهونه بزرگی واسه خودکشی داشته باشم،بهونه بزرگی واسه تموم کردن زندگیم.چون میدونم حتی اگه خوب بشه هم هیچی مثل قبل نمیشه که هیچ؛ حتی داغون ترم میشه.دلم نمیخواد این استایل زندگیو
و نمیتونمم عوضش کنم،چون من درستش نکردم که عوضش کنم،چون دست من نیست.
چن روزه همش تو ذهنمه کاش زودتر همه چی تموم شه راحت شم.چن روزه همش ذهنم میگه کاش بمیره که تو بتونی با جرئت و با یه دلیل قوی بتونی خودکشی کنی.
و اون یکی بُعد مغزمم دعوا میکنه باهاش
میگه اینطوری نگو
عه
بچه بد
و کلی فوش میدن بهم دیگه
من نمیدونم چرا دارم الان اینارو تایپ میکنم
اول صبی کی انقد وایب ذهنش منفیه؟
گفتم دیگه
دیوونه شدم
الان میتونی باورم کنی(:
راه حل چیه؟
هیچی
هیچی
هیچی
ذهنمو همش مشغول کارای دیگه میکنم
اما نمیشه
باز ریترن میکنه رو این موضو های سممممممممم
و میدونی چی بده؟
خدایی ام وجود نداره
و به کسی ام باور ندارم
که دست به دامنش شم
بگم به امید تو
توکل به تو
همه چی درست میشه
کاش حداقل اونقد کصخل بودم که به کصشرات ایمان داشتم
ولی شاید اونا کصخل نیستن
این منم که کصخلم....
ولی من چطوری میتونم مثه اونا راحت زندگی کنم؟ چطوری میتونم بگم ناراحت نباش خدا بزرگه همه چی درست میشه؟
اصن لنتی مگه خدایی ام وجود داره که بخوای اندازشو تعیین کنی؟
ولی بسه دیگه
تموم کنید این کصشرارو...
1401/2/2
Post #11
100K
- ❤ 3.4K
- 💩 130