🗒 نفاق دوم و ساختار رسمی:
روایت امروزین از «منافقان انقلاب» -۱
✍️ #مهدی_جمشیدی
1️⃣. در بخش عمدهای از وصیتنامۀ شهیدسیّداسدالله لاجوردی، به مسألۀ #نفوذ برخی نیروهای سیاسی در ساختار درونیِ جمهوری اسلامی پرداخته شده که خود وی، از تعبیر «منافقان انقلاب» برای معرفی آنها استفاده کرده است. او در این متن، چنین تعابیر و توصیفاتی را برای بیان ماهیّت این لایه از نیروهای سیاسی در جمهوری اسلامی آورده است: «خطر منافقين انقلاب»، «شيوههای منافقانه»، «سازشکاران»، «مدافعان عملیِ ضدانقلاب»، «التقاط بهگونۀ منافقين خلق»، «بهرهگیری از تجربيّات مثبت و منفیِ همپالگیهای چپ و منافقشان»، «پيوند تشکيلاتی با منافقين خلق»، «خطر بهمراتب زيادتر از خطر منافقين خلق»، «عوضکردن مسير فقه»، «تصرّف صفوفِ مقدّمِ حزباللهیها»، «عقل و ارادۀ منفصل برخی تصميمگيرندگان»، «گسترش فکر التقاطی و انحرافیِ سازمان ضدخداييشان» و «انديشههای مادّیگرايانه». افزون بر این وصیّتنامه، خاطرات معتبر و متعدّدی از وی نشان میدهند که او تا پایان زندگیاش در سال ۷۷، همچنان نسبت به این مسأله، معتقد و حسّاس بود و در پی آن بود که امکان و مسیری برای افشا و تصفیه بیابد. در نهایت، با شهادت وی، باب تأمّل و تدقیق دربارۀ این مسألۀ بنیادین و گرهٔ گشودهنشده، بسته شد. درعینحال، روشن است که با حذف لاجوردی از میدان، عرصه برای پیشروی این لایۀ سیاسی در درون ساختار قدرت، بهشدّت فراهم گردید. در دولت سازندگی، اینان در حاشیه بودند؛ چنانکه یا در مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری حضور داشتند یا در حلقههای روشنفکری و دانشگاهی یا ...، اما سرانجام در سال ۷۶، قدرت سیاسی را تصرّف کردند. لاجوردی نیز درست یک سال پس از قدرتگیریِ اینان به شهادت رسید، درحالیکه موقعیّت و مجال برای ترور او، در سالهای پیش از این نیز وجود داشت. روشن است که این تقارن، بیسبب نبود. اگر لاجوردی، یک سال دیگر زنده میبود و فتنۀ سال ۷۸ را مشاهده میکرد، بهقطع میگفت آنچه را که در نیمۀ نخست دهۀ ۶۰ پیشبینی کردم، امروز رخ داد و فرضیۀ نفاق دوم، تأیید شد.
2️⃣. نظریۀ لاجوردی این بود که در کنار برافتادن پردۀ نفاق از چهرۀ سازمان مجاهدین خلق، لایۀ دیگری از #نفاق وجود دارد که بسیار خطرناکتر از نفاق اول است. او بر این باور بود که «نفاق اول»، نتوانست تاب بیاورد و در خردادماه سال ۶۰، به خشونت و ترور و اغتشاش شهری رو آورد و آشکارا در برابر انقلاب، صفآرایی کرد، اما «نفاق دوم»، پختهتر و صبورانهتر و هوشمندانهتر عمل خواهد کرد و اینچنین بیپروا و محاسبهنشده، اقدام نخواهد کرد. این تصوّر لاجوردی، توهم نبود، چون لایۀ سیاسیای که وی آنها را منافقان انقلاب خواند، مغزِ متفکّر و سازمانبخش همۀ فتنههای دهههای بعدی بودند؛ از فتنۀ سال ۷۸ تا فتنۀ سال ۸۸ و فتنههای بعدی. مسألۀ این فتنهها، «ماهیّتِ جمهوری اسلامی» بود، و هرگز نباید این داستانهای سیاسی را به منازعههای حزبی و ناچیز، تقلیل داد. دورۀ نفاق اول، به سر آمده و این بخش از نفاق، دیگر نفاق نیست و به قدرت سیاسی نیز دسترسیِ مستقیم ندارد و تنها میتواند خط ترور و اغتشاشِ خشونتبار را در پیش بگیرد؛ بهطوریکه در فتنۀ هجدهم دیماه سال گذشته نیز شاهد سازماندهیِ اغتشاش خیابانی از سوی سازمان مجاهدین خلق بودیم. اما دهههاست که نفاق دوم، متولّد شده و این نفاق، در درون قدرت سیاسی، حضور و حیات دارد و تصمیمسازی و گاه، تصمیمگیری میکند؛ نفاقِ بسیار پیچیدهای که خود را متعلّق و متعهّد به انقلاب اسلامی نشان میدهد، اما در حقیقت، «غیرخودی» و «ضد» است که در اثر «نفوذ»، جاگیر شده است. جالب اینکه اگر امام راحل، مجال نداد که منافقان خلق به درون قدرت سیاسی راه بیایند، امام شهید نیز پس از سالها تحمّل و مدارا و مراقبه، در داستان فتنۀ سال ۸۸، اصحاب این #فتنه را برنتابید و تصریح کرد که فتنه و فتنهگران، «خط قرمز نظام» هستند و نباید در قدرت حضور داشته باشند. این «تصفیۀ دوم» و معطوف به «نفاق دوم» بود. بااینحال، دولتهای لیبرال از اصحاب فتنه، بهصورت غیرمستقیم و نهانی استفاده کردند، یا چهرههای بهظاهر سفید و بینقشِ آنها را بهکار گرفتند. نیروهای نفاق دوم، تقسیمکار کرده بودند؛ چنانکه برخی از آنها، کنشگری عینی و مستقیم بر عهده داشتند و ازاینجهت، سوخته شدند، و از برخی دیگر، همدل و همراه بودند و نقشهای فرعیتر و نامحسوستر را ایفا کردند. دهههاست با حضور این لایۀ سیاسیِ رقیق و ظاهرالصلاح در قدرت سیاسی مواجه هستیم و میدانیم که کارشکنیها و سنگاندازیها، گاهی با چندین واسطه، از سوی جریان نفاق دوم، صورت میگیرد. وضع بهگونهای است که باید گفت انقلاب از درون، به زنجیر کشیده شده است.
➖➖➖➖➖
🌐 بله، تلگرام، ایتا، تیکتاک، ایکس
👇
🆔 @sardabir313
Post #14554
40