🗒 مرگهای پس از آزادی و پرسش «ترور بیولوژیک»؛ خوانش یک الگوی تکرارشونده
✍️ #ابوکاظم_حسنی
🔻 درگذشت عوض زیناللی، سردبیر خورال، پس از آزادی از زندان—آن هم بر اثر سرطان که به گفته خانوادهاش در دوره حبس تشخیص داده شد و درمانش به تأخیر افتاد—یکی از نمونههای تکرارشوندهای است که پیام تسلیت حاج طالع باقرزاده از زندان به آن اشاره کرده است. باقرزاده در پیام خود زیناللی را «از معدود افرادی که جامعه را به خوبی میشناخت» توصیف کرده و دستگیریهای مکرر او را ناشی از همین تحلیل دقیق دانسته است.
▫️ باید دقت داشته باشیم که این خبر، در بافت بزرگتر، به الگویی اشاره میکند که سابقهای چنددهساله دارد!!!
▪️ آمار موجود، تصادفی بودن این مرگها را دشوار میکند. بر اساس گزارش مؤسسه صلح و دموکراسی، در بازه ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۶، ۵۲ زندانی سیاسی در آذربایجان جان باختهاند؛ و در بازه ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۵، ۹ زندانی سیاسی در ماههای نخست پس از آزادی وفات کردهاند. این عدد دوم—مرگ در فاصله کوتاه پس از آزادی—دقیقاً همان الگویی است که اشاره کردیم.
➖ صبوحی سلیماف، از اعضای حزب اسلامی آذربایجان، در مارس ۲۰۲۳ در دادگاه بر اثر سکته قلبی درگذشت—پس از ۵۳ روز اعتصاب غذا. خانوادهاش گفتند که او پیشتر عمل قلب باز داشته و مرگش ناشی از «تصمیم ناعادلانه دادگاه» بوده است.
➖ واقف عبداللهاف، معاون پیشین حزب اسلامی، در ژوئیه ۲۰۱۲ در زندان جان باخت.
➖ بایرام محمدوف، فعال جوان، پس از آزادی با عفو ریاستجمهوری، در مه ۲۰۱۷ در ترکیه مرده پیدا شد.
➖ البیی کریملی، فعال جوان، در دسامبر ۲۰۲۵ در زندان در شرایطی «نامشخص» جان باخت؛ مقامات آن را «خودکشی» خواندند اما بازرسان مستقل از دسترسی به شواهد محروم شدند.
🔹 مکانیسم: «مرگ طبیعی» بهعنوان ابزار
▫️ نکته کلیدی این است که این مرگها در قالب «بیماری طبیعی» رخ میدهند—نه اعدام، نه ترور فیزیکی آشکار. همین ویژگی، آنها را هم قابل انکار و هم غیرقابل ردیابی میکند.
▫️ سازوکار شناختهشده این است: محرومیت از درمان. گزارشهای متعدد سازمانهای حقوق بشری نشان میدهد که زندانیان سیاسی در آذربایجان بهطور سیستماتیک از دسترسی به مراقبت پزشکی محروم میشوند. نرگس ابصلامووا، روزنامهنگار، چهار ماه از اسکن MRI و معاینات ضروری محروم بوده و وکیلش پاسخ دریافت کرده که درخواست «در انتظار تأیید از بالا» است. در مورد زیناللی نیز همسرش گفته که بیماری سرطان در دوره حبس تشخیص داده شد اما درمانش به تأخیر افتاد و همین باعث وخامت شد.
▫️ اگر این الگو را در کنار آمار مرگهای پس از آزادی بگذاریم، یک تصویر منسجم شکل میگیرد: زندانی سیاسی بیمار را در زندان نگه میدارند، درمان را به تأخیر میاندازند، و سپس—گاهی با آزادی—او را در وضعیتی رها میکنند که مرگش «طبیعی» به نظر برسد.
🔹 پرسش «ترور بیولوژیک»
▫️ اینکه آیا ترور بیولوژیک به معنای دقیق کلمه—تزریق عامل بیماریزا، دستکاری دارو، یا استفاده از سموم هدفمند—در کار است، شاید از نظر حقوقی قابل اثبات قطعی نباشد؛ اما آنچه قابل اثبات است، یک الگوی ساختاری است که نتیجهای مشابه تولید میکند: مرگ قابل پیشبینی، اما غیرقابل انتساب.
▫️ تفاوت میان «ترور بیولوژیک» و «مرگ ناشی از محرومیت ساختاری از درمان» در نوع آنهاست، نه در نتیجه. در حالت اول، قصد مستقیم کشتن وجود دارد. در حالت دوم، قصد—یا حداقل سیاست—این است که زندانی، با سلامت فرسوده، به جامعه بازگردد؛ اما پیامد عملاً همان است: حذف فیزیکی، با ظاهر «طبیعی».
🔹 از مکانیسم تا امضا: چرا این الگو «طراحیشده» به نظر میرسد
▫️ تا اینجا، تصویر یک «سرکوب داخلی» است: دولتی که مخالفانش را در زندان نگه میدارد، از درمان محرومشان میکند، و در نهایت آنها را—با سلامت فرسوده—ره میکند. این تصویر، اگرچه دردناک است، اما در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا یا دیکتاتور قابل مشاهده است. اما چند نکته، این تصویر را از یک «الگوی عمومی سرکوب» جدا میکند.
1️⃣ نکته اول: انتخاب قربانی:
در الگوی عمومی سرکوب، قربانی معمولاً کسی است که در کانون توجه بینالمللی قرار دارد، یا اتهام امنیتی سنگینی دارد، یا درگیر فعالیتهای خشونتآمیز بوده است. اما در اینجا، بسیاری از قربانیان—مانند زیناللی—کسانی هستند که «تحلیل دقیق» دارند، «جامعه را میشناسند»، و صرفاً بهدلیل همین شناخت، خطرناک تلقی میشوند. این، یک معیار امنیتی است، نه صرفاً یک معیار سیاسی.
2️⃣ نکته دوم: زمانبندی:
در الگوی عمومی سرکوب، اگر دولتی بخواهد کسی را از میان بردارد، معمولاً در زندان این کار را میکند و با یک روایت رسمی—«خودکشی»، «سکته»، «بیماری ناگهانی»—پرونده را میبندد. اما در اینجا، ما با الگویی روبهرو هستیم که در آن، قربانی پس از آزادی میمیرد. این یعنی قصد، صرفاً «حذف در زندان» نیست؛ مدیریت مرگ در بیرون از زندان است. و این، نشانهای از یک طراحی پیچیدهتر است: قربانی از چشم نهادهای حقوق بشری و رسانهها دور میشود، پروندهاش از زندان خارج میشود، و مرگش به «اتفاقی» یا «بیماری» قابل انتساب میشود.
3️⃣ نکته سوم: قابلیت انکار:
در الگوی عمومی سرکوب، وقتی زندانی در زندان میمیرد، حتی اگر روایت رسمی «خودکشی» باشد، خانواده و نهادهای حقوقی میتوانند از زندان شکایت کنند، به مقامات قضایی مراجعه کنند، و پرونده را به جریان بیندازند. اما وقتی قربانی پس از آزادی میمیرد، دیگر مسئولیتی بر گردن زندان نیست. مرگ در خانه، در بیمارستان، یا در یک کشور ثالث رخ میدهد. هیچ نهادی، پاسخگو نیست. این، یک «حذف بدون مسئولیت» است.
🔺 وقتی این سه نکته را کنار هم میگذاریم—انتخاب قربانی بر پایه «خطر تحلیلی»، مدیریت مرگ در بیرون از زندان، و قابلیت انکار کامل—تصویر تغییر میکند. این، دیگر یک «سرکوب معمول» نیست. یک دکترین است. دکترینی که در آن، مرگ طبیعی بهعنوان ابزار حذف طراحی میشود؛ بهگونهای که هم قربانی را از میان بردارد، هم ردپای انتساب را پاک کند.
▫️ و این دکترین، امضای مشخصی دارد. امضایی که در آن، «بیماری» جایگزین گلوله میشود، «تأخیر در درمان» جایگزین شکنجه میشود، و «آزادی» جایگزین اعدام میشود. این امضا، در طول تاریخ، در کارنامه نهادهای امنیتی خاصی ثبت شده است. و همینجاست که باید از «شباهت» عبور کنیم و به «تکنیک» برسیم.
▫️ مسئله اصلی، «شباهت» نیست. مسئله، تکنیک است. تکنیکی که در آن، قربانی نه با گلوله از میان میرود، نه با طناب دار، نه با انفجار. او با «بیماری» از میان میرود. و همین «بیماری» است که آن را از هر ترور دیگری متمایز میکند — هم در روش، هم در قابلیت انکار.
🔻 ادامه در پست بعدی... 🔻
Post #14539
358
- 💯 4
- 👎 1
- 👌 1