🔴شاطر موسی
توی محلهمون یه نانوایی بود ، یه پسری، اول سی سالگی. همیشه مشتریش بودم و دیگه خیلی راحت با هم حرف میزدیم. تا این که یه دعوایی کرد و کارش کشید به دادگاه و پاسگاه. بهخاطر سلامعلیک، واسطه شدم که صلحشون بدم. طرف دعوا قبول کرد، ولی این آقا موسی یهو دبه کرد.
به هوای دیه گرفتن، که بعداً فهمیدیم طرف جایزهبگیر بوده و چند تا سابقه سرقت و زندان هم داشته.
اونم نه دزدی درستوحسابی؛ دلهدزدی.
خلاصه، بعد از این که ماجرا رو فهمیدم، سر صحبت باهاش باز شد و از سرقتهاش و گیر افتادنهاش برام تعریف میکرد.
تا یه روز گفت: «فلانی، میخوام یه همچین نقشهای بکشم برای دزدیدن یه انباری از یه جای دولتی.»
بهش گفتم: «موسی جان، تو رو جان جدت، دست وردار. تو عرضه دزدی نداری.
لعنتی، هر بار رفتی گرفتنت که هیچ؛ دزدی بقیه رو هم میندازن گردنت. هر چند وقت یه بار داری میری برای بازجویی. ول کن، وقتی نمیتونی؛ مگه چاقو گذاشتن زیر گلوت؟»
▪️حالا این داستان، منو یاد اتفاقای این چند روزه بعضیها میندازه.
فرودگاه حمله میخوان کنن، شکست میخورن.
هواپیما بدزدن، همینه.
ترور کنن، همینه.
ول کنید، تو رو به هرکی اعتقاد دارید. شماها عرضه این کارا رو ندارید.
قبل از این که کاری کنید، کل دنیا میدونه؛ فقط کاریتون ندارن تا حسابی بهتون بخندن.
تنها کاری که خوب از عهدهش برمیآید، باز گذاشتن مرزهاست و اختلاس و دزدی و کشتن ایرانیها.
بهغیر از این، چیز دندونگیری تو کارنامهتون ندارید. شاطر موسیها.
فقط مونده انتحاری مکه رم بندازن گردنتون
#سربداران
@sarbedaran111
Post #17193
202
- 👍 8
- 💯 2
- ❤ 1