☕️امروز صبح با پوستی دوش گرفته از نور خورشید ملایم ، من هم قهوه م رو که حالا پس از جرعه جرعه نوشیدن یه قلپ برام باقی گذاشته بود سرکشیدم و با بخار خوش بویی که مثل چین دامنی یا زلف رقصانی به دست باد یکی شدم
ترتیب خوندن من، برعکس روند عادی بود. چون خانم کتابدار گفت که فقط همین جلد رو داریم اما بعدش سروکله ی جلد آغازین از راه رسید با هایلایت های شبرنگش💥
قلم نویسنده واقعا زیباست گرچه به لطف مترجمین عزیزم و این پل آراسته به پیچک های معطر تونستم از خلا وجودم عبور کنم و به ماهیتی کم سو برسم .
از بین تمام این سفر ها، موردعلاقه ی من قطعا اولین برای من یعنی مردی که برای دیدار دوستش به گذشته رفت و برام رد اشکهایی برگونه گذاشت
و مادر و دختری که بدون حتی یک بوسه ی مهرآمیز، باهم دو ملاقات شیرین داشتن دلچسب تر از شیرکاکائوی خوشمزه ایه که مامانی برام در سپیده دم یکی از روزهای کلاس پنجم برام درست کرد.. نه میشه گفت از اونی دلچسب تره که آخرین بار حدیث در عصر تابستونی برامون درست کرد ؛]
لیست آرزوهای مارال☆ :☆
★ خوردن قهوه موکا به روش سایفون چون ناگاره معمولا اینجوری درستش میکنه، ولی من اگه میتونستم قطعا یه مشتری دائم کافه فونیکولی فونیکولا بودم پس روش دمی چکه ای هم خوبه🐥