وای خدای من چقدر قشنگ ، من واقعا دوست دارم این دنیا رو زنده کنم
مثل وقتی کتابی میخونم و دیوانه وار میخوام براش بنوازم،بکشم و بکشم و باز بنویسم تا زمانی که خطوط به حرکت در بیان و نمایشی از رقص نقاشی ها رو به ارمغان بیارن.
و حالا، وقتی که حتی بدون اینکه بگم و بنویسم اینجا که چطور دیروز بعداز پنج بار گریستن با نگاه کردن به انعکاس چهرهم بخش وسیعی از دردم تسکین یافت و بدون اینکه حتی آنچنان بگم از عشق و علاقهم به نگریستن به آینه ای که بازتاب چهره م رو نشون میده تو به من یادآوری کردی که کی بودم؛ اُرلیا،جادوگر آینه ها
وای خدا خیلی خیلی دوستش دارم. چیزی رو درش داره که به خاطر اتفاق و زخمی تازه که روی تنم نشسته، توجهم به سمتش مایل شده و اون سنجیده حرف زدنه . نه که خودم خیلی هم اینجور باشم،نه. حتی گاهی من یاوه گویی قهار میشم اما.. وای جز به جز این پاراگراف انگار که چکیده ای باشه من رو واقعا در بر گرفته😭😭😭😭😭😭😭
Post #2336
19