دیگر آن آبی که آسمان را در خود جا میداد نیست.
آن پهنه نیلی که پرندگانش بال میگشودند،
حالا زمینی ترکخورده است، بیجان و بیحرکت.
بادها فقط نمک میپاشند،
و قایقهای فراموش شده،
روی خشکی، مثل استخوانهای مرده، رها شدهاند.
کسی به یاد میآورد؟
آن روزهایی را که موجها با ساحل حرف میزدند؟
حالا سکوت سنگینی همهجا را گرفته...
دریاچهای که زندگی بود،
حالا فقط یک نام است،
یک خاطرهٔ محو شده در گرمای بیرحم آفتاب.
بعدی خود ما آدم ها هستیم که قرار است خشک شویم...
🔰 همراهِ شما در مسیر رشد و تجربه.
Telegram | Instagram | Web
