برای جوانی که تقویمش ناتمام ماند...
چهل روز از آن روز سرد میگذرد؛ روزی که نفسهای احمدرضا قادری، دانشجوی مکانیک، میان یک رویای نیمهکاره ایستاد.
ما قرار بود یک روز دور هم، از سازهها و ماشینها بگوییم. اما احمدرضا خودش شد آن بار زندهای که بیموقع از زندگیمان جدا شد؛ ترکی عمیق که هیچ مهندسی نمیتواند ترمیمش کند.
او را نه در مسابقه علم، که در مسیر بیمهری تاریخ از دست دادیم. درد ما فقط یک فقدان نیست؛ درد ما دیدن فرداهایی است که قرار بود احمدرضا در ساختنشان سهیم باشد و حالا، خاک سرد، سهمالشراکهاش شده است.
دانشگاه این روزها پژواک غریبی دارد. اینجا قرار بود کارگاه ساختن باشد، اما افسوس که دارد کارگاه سوگواران را مدیریت میکند. اعتراض ما به این است که چرا نسل ما باید تقویمش را با تسلیتنامهها پر کند؟
اما ما هنوز ایستادهایم. دستهای هم را محکم گرفتهایم، چون یادها میمانند، حتی اگر داشتهها نمانند.
احمدرضا برای ما یک اسم در لیست غایبان نیست؛ او «بودن»ی بود که زود تمام شد. یادش در قدمهایی که برای ساختن برمیداریم، زنده خواهد ماند.
بهمن ۱۴۰۴
انجمن علمی مهندسی عمران
Post #3238
1.98K
- ❤ 88