🔰 ذهنیت آمریکایی در مورد جنگ🔰
منطق هزینه_فایده در مورد میزان کشتار!
خاطرات جان کری،وزیر پیشین امور خارجه آمریکا
بخش اول، تجارب ویتنام
🔸تربیت و کودکی🔸
🔸 نکته مهم فصل «کودکی» جان کری خانواده اتریشی و مسیحی پدربزرگ او و خانواده پرجمعیت و ثروتمند یهودی آمریکایی مادربزرگ او با نام «فوربز» بوده است. خانواده پرجمعیت یازده فرزندی و تجارت پیشه ای که در چین هم بودند و گاه تاجر تریاک هم بودند( ص۲۰)
او هم نوجوانی در مأموریت پدر به سوئیس بوده و آنجا درس خوانده است. پدربزرگ او نیز در میان سالی خودکشی کرده است.
پدر او نیز دانشآموخته حقوق از هاروارد بوده است.
🔸در جوانی در دانشگاه ییل حقوق میخواند و اگرچه درسخوان نبوده اما فعال بوده است در سیاست. او خیلی لطیف و تمیز، نژادپرستی رایج در آمریکا را این چنین نقد و توصیف میکند:
در دهه شصت میلادی و زمانی که «سیاهپوستان یک کشور باید در جنگ شرکت میکردند اما حق رأی دادن و یا رفتن به یک سری مدارس را نداشتند هنوز برای من سخت هست که باور کنم ما در یک برهه زمانی ملتی نژادپرست بودیم»( ص۵۰)
در همین سالها وارد کمپین سیاسی دموکراتها میشود.
🔸علاقه به ورزش، تحرک و ماجراجویی را بارها توصیف میکند. «مشتاق بودیم بدانیم همینگوی درباره گاوبازی و مراسمهای اسپانیایی ها راست میگفت یا نه.» (ص۶۳)
به همین خاطر با دوست خود به مراسم شهر پامپلونا در اسپانیا میروند و در مراسم شرکت میکنند.
🔰 فصل سوم و چهارم :جنگ ویتنام 🔰
هدف حضور آمریکا گرفتن پایگاه فرانسویها در منطقه راهبردی میان هند و چین و نظریه«دومینو» بود تا این مناطق راهبردی به دست آمریکا و غرب بماند.
«وقتی مشاور وزیر خارجه کشور در مسائل خاور دور برای اجرای یک سخنرانی به دانشگاه ییل اومد یک سری هم اتاق ما زد و باهامون نوشیدنی خورد. ما درباره ویتنام سوالپیچش کردیم.بیلی گفت که هیچ چیز مهمتر از این موضوع نیست. ویتنام در واقع شبیه دومینو عمل میکنه و برامون خیلی مهمه.ایالات متحده نیاز داشت که مردان جوانش برای خدمت در ارتش به خارج از کشور برن.« بچهها ما به شما نیاز داریم»(ص۶۹)
جان کری میگوید علاقه به کَشتی و دریا داشتم. علاوه بر آن پرواز را نیز یاد میگیرد. در نهایت با دیدن آموزش طولانی به عنوان ملوان عازم جنگ میشود و حدود دو سال نیز حضور در مناطق ویتنام پیدا میکند. اگر چه بیشتر پشتیبان بوده و خط آتش ایجاد میکردند است تا خط مقدم باشد.
🔸جنگ و ابعاد آن در نگاه آمریکا🔸
در لابهلای کتاب میتوان نظر او درباره جنگ را به عنوان یک کاپیتان و ملوان در روایت او به سال ۲۰۱۸م دید که جالب و مهم است.
🔸مرگ عزیزان🔸
مرگ دوستان و همراهان مانند «دیک پرشینگ» که پسر ژنرال معروف جنگ جهانی دوم هم بوده است.« عرشه رو ترک کردم و در خلوت اشک ریختم. ضربه شدید باورنکردنی روحی به من وارد شده بود(ص۸۲)
او در جای دیگر مینویسد:«تاب دیدن پرپر شدن جوانان مردم و دستهگلهای پدر و مادران بیریای آمریکایی رو نداشتم.(ص۱۲۱)
🔸ضعف استراتژی و راهبرد🔸
قبلاً فکر میکردم حتما پیروز میشیم.چون ما بالاخره ایالات متحده آمریکا بودیم.اما وقتی وارد صحنه واقعی جنگ شدم فهمیدم چقدر تصوراتم سادهلوحانه بوده است...فهمیدم ما هم مثل فرانسه لقمه بزرگتر از دهنمون برداشتیم. این یک جنگ عادی نبود که ارتش بتونه به راحتی تانکها و هواپیماها رو به کار بگیره. بلکه با یک میدان جنگ متفاوت روبرو بودیم.برای همین هم عبارت«تسخیر قلبها و ذهنها » سر زبانها افتاد. اما کاری که ارتش آمریکا می کرد دقیقا برعکس بود.
(ص۸۳)
Post #267
246