در مشامِ گرفته ی دنیا
ناگهان عطرِ تازه ای پیچید
موجِ عشقی وزید و در دلها
شیشه های گلاب ترکیدند
آمد او که : _نیامده چون او _
سنگِ او را به سینه میزد کوه
طاقِ کسری شکست در یک آن
آب ها سمتِ ساوه خشکیدند
او که بود؟ او که با عطوفت گفت:
زن گرانمایه اَست ، ریحانَه ست
دختران بعدِ آن همه کابوس
باز رویای زندگی دیدند
بینِ دهلیزِ خشکِ اندیشه
بذرِ ایمان و مهربانی کاشت
رودِ امّید و عدل جاری شد
ظالمان مثل بید لرزیدند
او چه میگفت؟ : مهرَبان باشید
یاورِ دین و مومنان باشید
چند ایمانِ رنگ و رو رفته
حرفِ او را ولی نفهمیدند
آی جمعیّتِ مسلمانان !
پس کجا رفت قولِ پیغمبر؟
روی دلهای سنگِ این دوران
نکند خاکِ مرده پاشیدند
#معصومه_صاحبی
#برشیازیکشعربلند
@saa_mim
Post #143
370
- ❤ 5