تکیه داده به شانه ی دیوار
سایه ی غصّه مانده بر رویَش
درسکوتی عمیق خیره شده
به بساطش ، به لیف و چاقویش
یک غمِ کهنه ، چند چین و چروک
_به جَوانیش اضافه تر کرده
تک تکِ سرفه هاش می گویند
که گذشته زمانِ دارویش
این نفس نیست ،حجمِ سنگینی
از غبارِ غلیظِ دلتنگی ست
وزنِ هر "آه" را جدا گانه
میکِشَد صفحه ی ترازویش
پدرِ زندگی بسوزد آه
پیرِ این آرزو درآمد که
آرزو : دردِ بی زبانی که
_خسته خوابیده روی زانویش
درپیِ یک تلاشِ بی حاصل
زُل زده، فکرچاره ای باشد
بزند تا به زخمِ این دوری
روو زده باز بر النگو یش
سینه را چنگ میزند دردی
باز قلبش به لکنت افتاده
باخودش فکر میکند آخر
به کجا می رسد تکاپویش
چشم ها را که بست ، راهی شد
آه اینجا چه محشری برپاست
دسته دسته کبوتر آمده است
نشده نوبت پرستو یش
زندگی تلخ کرده کامش را
نوبتِ خاطرات شیرین است
سبز و سرخ وسپید و نارنجی
مشتی از نُقل وا شده سویش
نوعروسی که بخت سبزش را
به ضریحت گره زد و خندید
خادمی رد شده ست و پر کرده
صحن را بوسه های جارویش
آن یکی آمده رها بکند
بغض پابندِ پاپَری ها را
نقشِ صیّاد و بچه آهویی ست
خالکوبیِ روی بازویش
مثل او ، هر که آمده اینجا
ماجرایی برای خود دارد
زیر لب گفت "یاغریب" و گذاشت
مادری دست روی پهلویش
"بازاینجابساط کردی که"
از بهشتش دوباره رانده شدآه
چشم واکرد و دید خورده گره
نخِ سبزی به صبحِ گیسویش
رو به گنبد کشان کشان میبرد
لحظه ای پیش،جسم زارش را
خواب می دیده یا توهّم ؟ _هیچ_
شاهدش : پینه های زانو یش
مشت را وا که کرد افتادند
چند نُقل از میان انگشتش
با خودش فکر میکند که چه بود
رازِ نقّاره و هیاهو یش
زنِ تنها و نا امیدی که
دربساطش همیشه غم میچید
بعدِ عمری به دست تو وا شد
گرهِ کورِ بین ابرویش
#معصومه_صاحبی
@saa_mim
Post #141
125
Forwarded from صامع 🌧
- ❤ 6
- 👏 4
- 👎 1