Post #7846
17
Forwarded from 𝖴𝗇𝖿𝖺𝗂𝗋 𝗅𝗈𝗏𝖾 .
مروارید سفیدم؛ کاش کلمـات قدرتِ توصـیف کردن احساسات من به تـو رو داشتن، ولی چه حیف که نـدارن. فقط بذار بگـم که بودنت مثـل آغـوشِ گرم و عمیـق تویِ یه شب زمستـونی و برفیـه، مثـل خوردن یه نوشیدنیِ خنک زیـر باد کولـر تو چلهٔ تابستون، مثلِ چشیدنِ طعم غذای مورد علاقه و مثـلِ دوچرخه سواری تـو هوایِ خنک بهـ ـاریـه؛ بـودنت برای من همـیشه سرشار از حسِ خوب و قشنگ بوده. و خـب، اهمـیتی نمیدم که چهقـدر جسمـمون از هم دوره، قلبـامون با همـن، توی خـوشی و سـختی ها، هر زمـان که قهـقهه زدم و هـر زمان که اشک ریختـم، تـو ڪنار من بودی. دوسـت داشتن تو خیلی قشنگه، باعـث میشه حس بهـتری به زندگی ڪردن داشتـه باشم، دوسـت داشٺــنت حالم رو خوب میکنه؛ " دورتـرین نزدیڪِ من".