به نظرم توی یه سناریوی درست، هر کاراکتر باید به اندازهی جایگاهی که از اول براش تعریف شده، سهمی از داستان داشته باشه. آره، قبول؛ خیلیهامون به خاطر برادریها یا کاپلها سریال رو شروع کردیم، ولی واقعاً قشنگ نیست که برای پررنگ کردن یه کاپل، بقیهی شخصیتها یکییکی رها بشن و خط داستانیشون نصفهنیمه بمونه.
الان باریش که از اول عضو اکیپ دنیز و آراس بود، عملاً رها شده و به جاش یه اکیپ چهارنفره تشکیل دادن. کوتای که نویسنده از همون اول اونو دلباختهی لیلا نشون میداد، کل نقشش خلاصه شده توی چهارتا نگاه به آراس! دوعوکان که قرار بود برای آرلی یه درام درستوحسابی بسازه، کلاً حذف شد. اورن هم که انگار اصلاً وجود نداشته. رابطهی ازگی و متین هم قبل از اینکه اصلاً فرصت کنه شکل بگیره، فراموش شد.
سیلا هم قرار بود یه شخصیت منفی باشه و با حضورش تنش بین تئو و دنیز رو بیشتر کنه، ولی خودش افتاد وسط دراماهای زندگی شخصی و عملاً از نقشی که قرار بود توی داستان داشته باشه فاصله گرفت.
حتی کوتای راز بارداری نورای و دلیل نزدیک شدنهای تئو به دنیز رو میدونست؛ دوتا موضوعی که میتونستن کلی به داستان کشش بدن و تبدیل به نقطهی عطف بشن، ولی در نهایت خیلی راحت از کنارشون رد شدن.
پس بیایم «سناریوی خوب» رو با «هر هفته چهار تا سکانس کاپلی» اشتباه نگیریم.
سناریوی خوب این نیست که هر هفته چندتا سکانس از یه کاپل تحویل مخاطب بدی و چون اون سکانسها قشنگ بودن، بگیم پس داستان خوبه.
سناریوی خوب یعنی نویسنده شخصیتهاشو یادش نره. یعنی وقتی یه راز رو وارد داستان میکنه، یه جایی جوابش رو هم بده. یعنی معماهایی که خودش ساخته، وسط راه ول نشن. یعنی کاراکتری که از اول براش یه مسیر تعریف شده، فقط برای اینکه تمرکز داستان روی یه کاپل بیشتر بشه، محو نشه.
ما سریال رو فقط برای یه کاپل شروع نکردیم؛ برای داستانی شروع کردیم که اون کاپل هم بخشی ازشه.
وقتی همهچیز فدای یه رابطه بشه، دیگه اسمش داستانپردازی نیست؛ یعنی کل داستان رو قربانی کردیم تا یه رابطه رو جلو ببریم.
ارزش یه سناریو به تعداد سکانسهای عاشقانهای که بهمون میده نیست؛ به اینه که چقدر درست شخصیت بسازه، خطهای داستانی رو جمع کنه و به سؤالهایی که خودش توی ذهن مخاطب ساخته، جواب بده.
سناریوی خوب فقط مخاطب رو هیجانزده نمیکنه؛ به شعورش هم احترام میذاره.
Post #22267
375
- 👍 35
- ❤ 4
- 👏 2
- 💋 2
- 🥰 1