"من دوستت داشتم."
"من دشمنت نیستم، من دوستت دارم."
"من تو رو خیلی دوست دارم دخترم."
اوروچ، دائم داره عشقش به النی رو ابراز میکنه چون از یه چیزی خیلی میترسه. میترسه النی، اشتباهاتش رو پای دوست نداشتنش بنویسه. میترسه النی با خودش فکر کنه که اوروچ هیچوقت واقعاً دوستش نداشته پس برای همین ازش گذشت و به خاطر خانوادهاش، اون رو قربانی کرد. اوروچ هر بار که النی رو میبینه داره به یه نحوی بهش ابراز علاقه میکنه. انگار داره میگه : ببین، من اینجام، من دوستت داشتم، دوستت دارم، همیشه دوستت خواهم داشت، این حس عوض نمیشه، من جز عشق نمیتونم هیچ حس دیگهای نسبت بهت داشته باشم، من برای تو فقط عشق دارم. اوروچ خیلی خوب میدونه که هیچ آیندهای با النی نداره، خیلی خوب میدونه که اگه بارها هم به النی ابراز علاقه کنه بازم چیزی قرار نیست عوض بشه و النی قرار نیست اون زخم عمیقی که بهش زد رو نادیده بگیره، اما بازم نمیتونه احساساتش رو مخفی کنه. بازم عشقش رو ابراز میکنه تا شاید النی متوجه بشه اوروچ واقعاً دوستش داشته و اشتباهاتش از سر بیچارگی و اجبار بوده. اوروچ همیشه به النی گفت : تو مستحق دوست داشته شدنی. انگار همیشه تنها دردش این بود به النیای که توی این زندگی از سمت ملینا و گریگوری هیچوقت دوست داشته نشد و همش تنها موند، ثابت کنه تو فقط لایق دوست داشته شدنی. تو لایق عشق و محبتی. تو لایق اینی که خالصانه دوست داشته بشی. تو انسان دوست داشتنیای هستی.
Post #4572
60
Forwarded from ~Yaz beni~
- ❤ 6