TGViewer
Channel Public Channel
مدرسه عشق مولانا - فرح نیکان

مدرسه عشق مولانا - فرح نیکان

@rumischooloflove

حکم حق گسترد بهر ما بساط
که بگوئید از طریق انبساط
Subscribers
349
Photos
251
Videos
39
Links
0
Recent Posts 20 shown
Post #1053 45
🍃🍃🍃🍃🍃
  • ❤ 1
Post #1052 45
✍در داستان حضرت موسی و خضر

خضر نماد هشیاری خالص، حضور و جاودانگی‌ست.

مجمع‌البحرین مرز میان دریای هشیاری جسمی و دریای هشیاری حضور است.

موسی نماد هر کدام از ما که با کار کردن روی خود، می‌خواهیم به سرعت از مرز هشیاری جسمی عبور کرده به دریای حضور برسیم و در این لحظه ابدی به خدا زنده شویم.
  • ❤ 6
  • ❤‍🔥 2
  • 🥰 1
Post #1047 47
ص ۲

پس دوباره راه افتادند تا این­‌که پسری را دیدند و خضر آن پسر را کُشت. موسی گفت آیا فرد بی­‌گناه و پاکی را بدون آ­ن‌که مرتکب قتلی شده باشد کُشتی؟ البته که کار زشتی مرتکب شدی! خضر گفت: مگر نگفتمت که هرگز همراه من صبر نتوانی آورد!؟
موسی گفت اگر یک بار دیگر چیزی بپرسم دیگر با من همراهی مکن.

پس دوباره راه افتادند تا این­‌که به شهری رسیدند و از مردم آن شهر غذا درخواست کردند ولی آن­‌ها مردمی خسیس و تنگ­‌چشم بودند و به آن­‌ها غذا ندادند. موسی و خضر دیواری دیدند که درحال فرو ریزش بود، خضر آن دیوار را تعمیر کرد. موسی که از تنگ­‌نظری و بی­‌حرمتی اهل آن شهر دلگیر شده بود و دید که خضر بدون دستمزد آن دیوار در حال سقوط را تعمیر کرد، با لحنی اعتراض آمیز گفت: اگر می­‌خواستی [این کار را بکنی، حداقل] در مقابل انجام این کار، دستمزد می­‌گرفتی! خضر گفت اینک هنگام جدایی من و تو فرا رسیده است، هم­‌اکنون تو را از آنچه که بر آن صبر نیاوردی آگاه می­‌کنم.

🔹آن کشتی متعلق به خانوادۀ فقیری بود که در دریا برای به­‌دست آوردن لقمه نانی کار می­‌کردند، خواستم آن کشتی را عیب­‌ناک کنم چون خبر داشتم پادشاهی ستمکار، کشتی­‌های سالم را به­‌نفع خود غصب می­‌کند، آن را سوراخ کردم تا شاه رغبتی به تصاحب آن نکند.

🔹و اما آن پسر، نااهل بود و مردم را می­‌آزُرد، پدر و مادر او به حکم عاطفۀ فرزند دوستی از کارهای ناروای او دفاع می­‌کردند لذا آن‌ها نیز خودبه­‌خود به گناه فرزندشان آلوده می­‌شدند. خواستم پروردگارشان فرزندی پاک­‌تر و مهربان­‌تر به آنان عوض دهد.

🔹 و اما آن دیوار متعلّق به دو پسر بچۀ یتیم بود که در زیر آن گنجی برایشان نهفته شده بود و پدرشان مردی صالح بود، پروردگارت خواست که آنان به کمال بلوغ برسند و گنج خود را از زیر دیوار بیرون بیاورند.اگر آن دیوار را تعمیر نمی­‌کردم، گنج فاش می­‌شد و به­‌وسیلۀ ستمکاران به یغما می­‌رفت. من این کارها را از پیش خود نکردم بلکه به امر پروردگارم بود. این است سرّ کارهایی که تو نتوانستی بر آن­‌ها صبر کنی.

علم لدُنّی: منظور از این علم این است که حواس و عقل و اندیشه در آن دخالت ندارد و جنبۀ درسی و اکتسابی نیز ندارد، بلکه موهبتی از طرف خداوند و آن علم به وقوع حوادث آینده است. [کتاب ترجمۀ روشنگر قرآن، استاد کریم زمانی، ص ۶۰۲]
 
 
  • ❤ 3
  • 🥰 2
Post #1045 44
🔺 موسی و خضر

از موسی پرسیدند کدام شخص داناترین فرد است؟ گفت: من.
خداوند او را مورد عتاب قرار داد و گفت در مجمع­‌البحرین [یعنی محل تلاقی دو دریای‌شور و دریای شیرین] بنده­‌ای دارم که از تو داناتر است. موسی گفت: پروردگارا چگونه می­‌توانم به او برسم؟ فرمود: یک عدد ماهی در زنبیلت بگذار و راه بیفت. موسی همراه شاگردش [یوشع­‌بن نون] به راه افتاد. خداوند به او وحی کرد که هر جا ماهی را از دست دادی آن بندۀ صالح مرا پیدا خواهی کرد.
پس از طی کردن راه طولانی و سخت سرانجام بدون این­‌که بدانند به مجمع­‌البحرین رسیدند و چون خسته بودند، موسی روی صخره­‌ای بزرگ به خواب سنگینی فرو رفت، در همان حال باران باریدن گرفت و ماهی جان گرفت و با تپیدن به درون آب کنار ساحل لغزید و آن ماهی راهش را در دریا پیش گرفت و رفت. وقتی موسی از خواب بیدار شد، به جوان گفت آماده بشو تا راه را شبانه طی کنیم ولی شیطان آن جوان را به فراموشی انداخت و یادش رفت که ماجرای لغزیدن ماهی و رفتنش را بازگو کند. دوباره به راه افتادند و چون گرسنگی بر آنان چیره شد، موسی به جوان گفت ماهی را بیاور که سخت گرسنه­‌ایم. وقتی جوان دست در زنبیل کرد، تازه یادش آمد که چه شده. گفت موسی ماهی همان‌جا که بر صخره خوابیده بودی به درون دریا لغزید و رفت. موسی همین­‌که این سخن را شنید، گفت به همان نقطه برگردیم چون این ماجرا علامتی برای یافتن خضر است که در جست­‌وجویش بودیم. آن دو با دقت به­‌سوی آن صخره برگشتند و خضر را که بنده­‌ای از بندگان خاص خدا و دارای علم لدُنّی بود، دیدند.
موسی به خضر گفت آیا اجازه دارم همراه تو باشم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است به من نیز بیاموزی که آن علم سبب رشد و صلاح من است؟ خضر گفت تو هرگز همراه من نمی­‌توانی صبر بیاوری! چگونه به چیزی که در بارۀ آن و از اسرارش آگاه نیستی، صبر توانی کرد؟  موسی گفت اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری نسبت­‌به تو نافرمانی نکنم. موسی قول داد  که در برابر کارهای خضر هیچ اعتراض و مخالفتی نکند. خضر گفت اگر می­‌خواهی همراه من باشی، دربارۀ هیچ­‌چیز از من سؤال نکن تا خودم آن را برایت بازگو کنم.

پس راه افتادند تا این­‌که سوار کشتی شدند و خضر آن کشتی را سوراخ کرد. موسی با ناراحتی گفت آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینانش غرق شوند؟ عجب کار ناروا و ترسناکی انجام دادی! خضر گفت: مگر نگفتم تو هرگز همراه من نمی­‌توانی صبر کنی؟!  موسی گفت به آنچه فراموش کردم مرا مؤاخذه نکن.
ادامه⬇️
  • ❤ 3
Post #1044 38
🌺🌺🌺
  • ❤ 1
Post #1043 38
🔹مُثقَلانِ خاک بر جا ماندند                   
🔹سابِقُونَ­‌السّابِقُون درراندند
مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۷۳۹

🍃زمین­‌گیرشدگان کسانی که همانیدگی زیادی دارند، در جا ماندند اما آن‌هایی که هر لحظه تمرکزشان بر روی خودشان است، دردها و همانیدگی­‌ها را رها
کردند، در این میدان مسابقه با نفس خود، پیش تاختند و جلو افتادند.
 
  • ❤ 5
  • 🥰 1
Post #1042 40
🌺🌺🌺
  • ❤ 2
Post #1041 44
🔹هست هفتصد ساله راهِ آن حُقُب
🔹که بکرد او عزم در سَیرانِ حُب  
 

🔸همّتِ سیرِ تنش چون این بُوَد
🔸سیرِ جانش تا به علّیین بُوَد
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۱۱۲۸ و ۱۱۲۹

حُقُب: دوره و برهۀ زمانی. 
سَیران: سیر و گردش.
🍃برای موسی رسیدن از ذهن به دریای حضور یک قدم و به­‌اندازۀ عرض یک گلیم بود و سپری شد ولی برای بعضی از ما سال‌های زیادی سال طول می­‌کشد چون ذهن ما را فریب می­‌دهد، در مقابل اتفاق این لحظه مقاومت می­‌کنیم، دربارۀ خدا فکر می­‌کنیم و تایم ایجاد می­‌کنیم، با ایجاد زمان، فرم ایجاد می­‌کنیم، در نتیجه در ذهن زندانی می­‌شویم.

🍃جایی که همّت سیر جسمی موسی این­‌گونه بود که راه دراز را به اندازۀ یک گلیم طی کرد، مسلماً سیرِ جان او به ملکوت اعلی می­‌رسد یعنی هیچ آثاری
از من­‌ذهنی در او وجود نداشت و به درجۀ اعلا زنده شده­ بود.
  • ❤ 4
Post #1040 69
🍃🍃🍃🍃🍃
Post #1038 69
ص ۳

خوشا به حال انسان‌هایی که فضا را باز می‌کنند و تسلیم هستند، سرکشی و ستیزه نمی‌کنند و هر چقدر که سنشان بالاتر می‌رود و بالغ‌تر می‌شوند، از سنگی به‌سوی گوهری می‌روند نه کسانی که زیر نفوذ من‌ذهنی هر روز عقب‌تر می‌روند.

مانند حضرت موسی که برای دیدن خضر که نماد جاودانگی­‌ست و می­‌خواست به این لحظۀ ابدی زنده شود، به مجمع­‌البحرین یعنی محل تلاقی دو دریای هشیاری جسمی و دریای هشیاری حضور، گرم و شتابان پیش رفت. ما نیز باید به این مرز برسیم، برای موسی رسیدن از ذهن به دریای حضور یک قدم و به­‌اندازۀ عرض یک گلیم بود و سپری شد ولی برای بعضی از ما ۷۰ - ۸۰ سال طول می­‌کشد چون ذهن ما را فریب می­‌دهد، در مقابل اتفاق این لحظه مقاومت می­‌کنیم، دربارۀ خدا فکر می­‌کنیم و تایم ایجاد می­‌کنیم، با ایجاد زمان، فرم ایجاد می­‌کنیم، در نتیجه در ذهن زندانی می­‌شویم.

حَبَّذا اسپانِ رامِ پیش­‌رُو
نه سِپَسْ­‌رُو، نه حَرونی را گِرو

گرم­‌رو چون جسمِ موسیِّ کلیم
تا به بحرَیْنَش چو پهنایِ گلیم

هست هفتصد ساله راهِ آن حُقُب
که بکرد او عزم در سَیرانِ حُب 
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۱۱۲۶ تا ۱۱۲۸

حُقُب: دوره و برهۀ زمانی. 
سَیران: سیر و گردش.

عارف هر لحظه با فضاگشایی تا پای تخت خداوند طی طریق می­‌کند ولی کسی که در ذهنش اسیر است و از طریق الگوهای جامد فکر و عمل می­‌کند، باورمند و الگوپرست است، یک لحظه راه را یک ماه یا سالیان سال طول می­‌دهد و آن مرز را نمی­‌بیند.

سیرِ عارف هر دمی تا تختِ شاه
سیرِ زاهد هر مهی یک­‌روزه راه
  مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت۲۱۸۰

جایی که همّت سیر جسمی موسی این­‌گونه بود که راه دراز را به اندازۀ یک گلیم طی کرد، مسلماً سیرِ جان او به ملکوت اعلی می­‌رسد یعنی هیچ آثاری از من­‌ذهنی در او وجود نداشت و به درجۀ اعلا زنده شده­ بود.

همّتِ سیرِ تنش چون این بُوَد
سیرِ جانش تا به علّیین بُوَد
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۱۲۹

کسانی که فضا را باز کردند، در پیمودن راه زندگی، تاختند [یعنی از سنگی به­‌سوی گوهری رفتند] ولی من­‌های ذهنی احمق و پر ادّعا در پایین­‌ترین جای مجلس خداوند یعنی در فضای ذهن ماندند.

شهسواران در سِباقت تاختند
خربَطان در پایگه انداختند
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۱۳۰

با فضاگشایی سوار اسبان تیزرو شده و به­‌سوی چراگاه آشنا که فضای یکتایی است می­‌دویم.

دست­‌اندازیم چون اسبانِ سیس
در دویدن سویِ مَرعای اَنیس
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۴۴

[پس این فضای ذهن همانیده که به ما درد می­‌دهد، محل غذا خوردن ما نیست. غذای ما در آن فضای یکتایی، نور خداوند است.]
 
  • ❤ 4
  • 🥰 1
Post #1037 54
ص ۲

دُمِّ نفس یا من­‌ذهنی ما، به منزلۀ شهوت است یعنی عشق به چیزها دارد و به­‌سوی آن­.ها به عقب برمی­‌گردد. باید فضا را باز کنیم، بگوییم  ای خدا، ای تبدیل کننده، شهوت او را که واپس­‌رو است و به عقب برمی­‌گردد به عشقعقبی (فضای گشوده­‌شده) تبدیل کن. 
پس اگر عشق این نفس یا من­.ذهنی­ را از رغیف یعنی چیزی که در دنیا به آن عشق و علاقه دارد، ببری، [مثل پول، همانیدگی با کسی یا چیزی، گرفتن مقام، تأیید و توجه خواستن، هم­جواری باقرینِ بد، تمرکز داشتن بر روی دیگران] خود­به­‌خود برمی­ گردد به­‌سوی خداوند و تبدیل به او می­‌شود.

نباید تعجب کنیم تمام تغییرات و تبدیل ما در این فضای گشوده­‌شده و خلاء صورت می­‌گیرد، با ذهن نمی­‌شود این موضوع را فهمید، این کلیدی است که  مولانای جان به ما یاد داده و شما هم در برنامه­‌ها مرتب این موضوع را تکرار می­‌کنید.

دُمِّ این اُستورِ نفسَت شهوت است
زین سبب پس­‌پس رَوَد آن خودپرست

شهوت او را که دُم آمد ز بُن
ای مُبَدِّل شهوتِ عُقبیش کُن

چون ببندی شهوتش را از رَغیف
سرکُنَد آن شهوت از عقلِ شریف
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۱۱۲۱ تا ۱۱۲۳

 رَغیف: قرص نان [همانیدگی­‌ها]

مثال دیگری می­‌زند وقتی شاخۀ خشکی را از درخت جدا کنیم، نیروی گرفته­‌شده از شاخۀ خشک به شاخه­‌های سبز و تازه می­‌رود و گل می­‌دهد.

همچو شاخی که بِبُرّی از درخت
سر کُنَد قُوّت ز شاخِ نیکبخت
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۱۲۴

ما هم وقتی دمِّ نفس یا من­‌ذهنی خود را به­‌سوی آموزش مولانا و گوش کردن به برنامه­‌ها بدهیم، عقب­‌عقب به پناهگاه اصلی که فضای گشوده­.شده و عشق و وحدت مجدد با خداست، می­‌رود.

چونکه کردی دُمِّ او را آن طرف
گر رَوَد پس­‌پس، رَوَد تا مُکْتَنَف
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۱۲۵
مُکْتَنَف: پناهگاه [منظور منزل و مقصد]

ادامه⬇️
  • ❤ 5
Post #1036 55
🔹منتخبی از بخش سوم و چهارم
برنامه ۱۰۶۵

🍃 مولانا تمام من­‌های ذهنی را به ستور [چهارپا] و جهانی که انسان به آن چسبیده و به خوردن غذاهای همانیدگی مشغول است را به اصطبل تشبیه می­‌کند. اولیا و کسانی که به حضور زنده شده­‌اند، نگهبانان این ستور هستند.

ما در من­‌ذهنی و همانیده شدن مانند جنینِ در شکم مادر، کور هستیم. اگر درست فضا را باز کنیم و تسلیم شویم، خداوند اراده می­‌کند که به ما خیر برساند و لطف او این است که مرکز دل ما را باز می­‌کند تا با نور نظر ببینیم.
در دفتر ششم قصّۀ هِلال گفته شده که بندۀ مخلص خدا و یکی از یاران پیامبر بود. او در منزل خواجه­‌ای به کار ستوربانی مشغول بود. هِلال نماد انسانی­ که هشیاری خالص دارد، توانست با پرهیز، من­.ذهنی خود را ضعیف و ضعیف­‌تر کند و بکُشد. او در راه معنویت، در پرهیز و فضاگشایی و شناختن من­‌ذهنی و الگوهایش و مهم ندانستن اتفاقات، از بِلال هم جلوتر زده بود. نه مثل بعضی انسان­‌ها که مرتب عقب می­‌روند و از گوهر بودن به­‌سوی سنگی تنزّل می­‌کنند!

چون شنیدی بعضی اوصافِ بِلال
بشنو اکنون قصّۀ ضعفِ هِلال

از بِلال او پیش بود اندر رَوِش
خویِ بد را بیش کرده بُد کُشِش

نه چو تو پس­‌رو که هر دَم پس­‌تری
سویِ سنگی می­‌روی از گوهری
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۱۱۱۱ تا ۱۱۱۳

مولانا حکایت کوتاهی را بیان می­‌کند تا نشان دهد شرط جلوگیری از طغیان وسرکش نفس امّاره چگونه است.

 شخصی از امیر، اسبی طلب می­‌کند، امیر می­‌گوید برو فلان اسب را که خاکستری رنگ است، سوار شو. آن شخص می­‌گوید این اسب سرکش است و مرتب عقب­‌عقب می­‌رود من این اسب را نمی­‌خواهم. امیر به او گفت دُمش را به­‌سوی خانه­ کن تا اگر عقب­‌عقب رفت به خانه­‌ات برسد. یعنی ما از خداوند ابزاری برای زندگی طلب کردیم، او به ما ذهن را داده که با دویی کار می­‌کند. ما گفتیم این ذهن را نمی­‌خواهیم چون اگر با خواسته­‌ها و الگوها و فکرهایش پیش برویم با عقب­‌عقب رفتن، طغیان می­‌کند و به­‌سوی خرابی می­‌رود خداوند فرمود فن من­‌ذهنی این است: عشقی را که به جهان و چیزها دارد، قطع کن آن­‌موقع خواهی دید که خود­به­‌خود عشق و علاقه­‌اش به­‌سوی خدائیت و اصل خود برمی­‌گردد.

آن یکی اسبی طلب کرد از امیر
گفت: رو آن اسپِ اَشهَب را بگیر

گفت: آن را من نخواهم، گفت: چون؟
گفت: او واپس­‌رُو است و بس حَرون

سخت پس­‌پس می­‌رود او سویِ بُن
گفت: دُمّش را به سوی خانه کُن
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۱۱۱۸ تا ۱۱۲۰

ادامه⬇️
  • ❤ 9
Post #1035 87
❄️❄️❄️❄️❄️
Post #1034 91
تفسیر مجموعه‌ای از اشعار کاربردی مثنوی معنوی
با توجه به آیات قرآن در دو جلد

برگرفته از برنامه‌های گنج حضور و تفسیر معلم معنوی و بزرگوار آقای پرویز شهبازی

این کتاب‌ها به عنوان قانون جبران و در پخش هشیاری حضور به چاپ رسیده‌اند.

گردآوری و تنظیم: فرح نیکان

برای ثبت سفارش لطفاً با شماره ۰۹۳۶۴۵۰۴۵۹۰
تماس حاصل نمایید.
  • ❤ 12
Post #1033 80
❄️❄️❄️❄️❄️
Post #1030 103
ص ۲

☘غیرت شاه چین پس از یک سال شاهزاده
را به قعر گور انداخت و چون از حالت محو و بی­‌خویشی[۱] به در آمد و به حالت صحو و باخویشی[۲] بازگشت، متوجه شد که چشمِ خشمگین او چنین خونی ریخته­‌است. هر چند آن شاه بلندنظر، لغزشِ شاهزادۀ خطاکار را بخشید، اما دریغا که آن تیر بر نقطۀ «قتل­‌خیز» [مانند شقیقه یا قلب] او نشسته بود.
در تفسیر مثنوی دفتر ششم به قلم استاد کریم زمانی آمده است:[3]
«چون عارفِ بالله از کسی دل آزرده شود یا از کسی خُرسند گردد، همین انقباض و انبساط قلبی او کار نفرین و دعای مستجاب را می­‌کند. هرچند که بر زبان آن عارف عبارت نفرین یا دعا نرود. اصولاً آزار بندگان خدا در ترکش­‌خانۀ غیب به تیری جان­‌ستان مبدّل می­‌شود که بر مقتلِ آزارندۀ ستم­‌آیین فرو می­‌نشیند، هرچند که خود مظلوم از آن حال هیچ آگهی نداشته باشد، همین­‌طور خرسندی اهل اللّه از کسی، در غیب مکتوم به دعای خیر مبدّل
می­‌شود و نتیجتاً در کار آن شخص فتوحی می­‌افتد و توفیقاتی به ظهور می­‌رسد بی­‌آنکه کلمات دعا بر لسان [۴] آن نفسِ نفیس جاری گردد.»


شاهزاده کُشته شد و شاه بر ماتم او گریه می­‌کرد، همه­‌چیز اوست، هم کُشنده و هم خونخواه اوست.

کشته شد در نوحۀ او می­‌گریست
اوست جمله، هم کُشنده و، هم ولی­‌ست
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۷۰

آن شهید زردْرُخسار شُکر خدا می­‌کرد که تیرِ قهرِ ولیِّ خدا بر جسم او نشست نه روح او.

شُکر می­‌کرد آن شهیدِ زردْخَد
کآن بِزَد بر جسم و بر معنی نَزد
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۷۲

زیرا کالبدِ عنصری سرانجام رفتنی است امّا روح خوش­‌خصال تا ابد شادمان زندگی خواهد کرد.

جسمِ ظاهری عاقبت هم رفتنی­‌ست
تا ابد معنی بخواهد شاد زیست
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۷۳

اگر فعلی قهرآمیز از سوی ولیّ خدا به ظهور آمد، بر ظاهر او عارض شد نه بر باطن او. دوست بدون آزار به حضرت دوست رسید. [پس درحقیقت نمی­‌توان شاهزاده را مغضوب نامید، زیرا مغضوب کسی است که جسمش سالم باشد و روحش به زخم کُفران و طغیان زخم گردد.]
 
آن عتاب ار رفت، هم بر پوست رفت
دوست، بی­‌آزار سویِ دوست رفت
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۷۴

هر چند شاهزاده به شاه متوسّل شد ولی سرانجام چشمْ­‌زخمی از شاه به او رسید یعنی قهری بر او عارض شد و راه وصول وی را به مقصود [که رسیدن و یکی شدن با معشوق بود] مسدود ساخت.

گرچه او فِتراکِ شاهنشه گرفت
آخر از عینُ­‌الْکمال او رَه گرفت
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۷۵

و آن برادر کوچک که تنبل­‌تر از برادران دیگر بود صورت و معنی را به­‌طور کامل به­‌دست آورد و با خود بُرد. یعنی با قانون صبر و‌ مزرعه عمل کرد، حرف پیر را می­‌شنید و آرام حرکت می­‌کرد و زندگی را قبول داشت و با تسلیم و فضاگشاییاز خِرد زندگی بهره­‌مند می­‌شد و با خردِ کل عمل می­‌کرد.

وآن سِوُم کاهلترینِ هر سه بود
صورت و معنی بکلّی او ربود
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت  ۴۸۷۶

عارفان باللّه در دو جهان نسبت­‌به همگان بی­‌کوشش­‌ترند زیرا بدون شخم زدن و شیار کردن، محصول برداشت می­‌کنند. [مراد از کاهلی عارفانه، تسلیم شدن به مشیّت الهی و رضا به قضای اوست چه گوارا و چه ناگوار.]
 از آنرو که حضرت حق، کار عارفان باللّه را انجام می­‌دهد، آنان کاهلی را تکیه­‌گاه خود ساخته­‌اند.
چون عامۀ مردم کار خدا را نمی­‌بینند یعنی متوجۀ «فعّال ما یشا» بودنِ حضرت حق نیستند، تمام شب و روز دست از رنج و سعی برنمی­‌دارند یعنی حریصانه تلاش می­‌کنند.

عارفان  از دو جهان کاهل­‌ترند
زآنکه بی شُدیار[۵]، خرمن می­‌برند

کاهلی را کرده­‌اند ایشان سَنَد
کارِ ایشان را چو یزدان می­‌کند

کارِ یزدان را نمی­‌بینند عام
می­‌نیاسایند از کَد [۶] صبح و شام
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۴۸۸۶ تا ۴۸۸۸


[1] محو و بی­‌خویشی: فنای سالک از خود و غرق شدن در ذات حق به­‌گونه­‌ای که خود را فراموش می­‌کند و تنها حق را می­‌بیند.
[2]صحو و باخویشی: بازگشت سالک به هشیاری و آگاهی از خود و صفات الهی.  
[3]  تفسیر مثنوی، دفتر ششم، به قلم استاد کریم زمانی صفحه ۱۲۴۰
[4]  لسان: زبان.
[5]  شُدیار: بدون شخم زدن
و  شیار کردن زمین و آماده ساختن آن برای
زراعت.
[6] کِد: رنج و سختی.
  • ❤ 6
  • 👏 3
Post #1029 82
🔹🔸دژ هُش­‌رُبا * قلعۀ ذات­‌الصُّوَر
قسمت آخر

☘از این احساس غرور و خودبینی، نفسِ امّارۀ شاهزاده، بالیدن گرفت و صدها سخن بیهوده و دعوی بی­‌اساس بر زبانش جاری شد. شاه چین از افکار فاسد و ناسپاسی شاهزاده نسبت­‌به بخشش­‌هایش آزرده­‌خاطر شد و گفت:

آخِر ای خسِ واهیْ­‌ادب
این سزایِ دادِ من بود؟ ای عجب

من چه کردم با تو زین گنجِ نفیس؟
تو چه کردی با من از خویِ خسیس؟
 
من تو را ماهی نهادم در کنار
که غروبش نیست تا روز شِمار

در جزایِ آن عطای نورِ پاک
تو زدی در دیدۀ من خار و خاک؟

من تو را بر چرخ گشته نردبان
تو شده در حَربِ من تیر و کمان

دردِ غیرت آمد اندر شه پدید
عکسِ دردِ شاه اندر وی رسید
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۴۷۷۳ تا ۴۷۷۸

بله شاهزاده در جنگ و دشمنی با شاه چین که نردبان عروج به­‌سوی مراتب عالیۀ آسمانی را برای او فراهم کرده بود، برآمد.

خلاصه دردِ غیرت در وجودش پدیدار شد و انعکاس این درد، شاهزاده را تحت تأثیر قرار داد و بر اثر عتاب قهرآمیز شاه، بختش فرو خفت. وقتی شاهزاده به سبب گناهی که انجام داده بود، در درون خود تیرگی غبار دید، متوجه شد که مقرّری معنوی و رزق همیشگی روحانی او کاسته شده و خانۀ دلش پر از غم و اندوه شده­‌است.
ناگهان از مستیِ شراب خودبینی که برایش پیش آمده بود به هوش آمد و وجدانش احساس ندامت کرد و پریشان­‌خاطر شد. او مانند حضرت آدم از بهشت دور افتاد. او اشک می­‌ریخت و می­‌گفت: ای نفسِ امّاره، عزیزی را به ذلّت افکندی و در برابرِ شاهِ فریادرس ما گستاخی کردی، به طَمَعِ گندم، دام را انتخاب کردی، در نتیجه هر دانۀ گندم در برابر چشمِ تو به­‌صورت عقربی جلوه کرد. حال و هوای خودبینی به سرت زد و اینک زنجیر پنجاه منیِ نفسانیّات را بر پای روح خود تماشا کن.
شاهزاده افسوس می­‌خورد که چرا با شاهِ خود در ستیزه شدم؟
شاهزاده به خود آمد و خواهان آمرزش شد و درد و سوز حقیقی و نیّت پاک خود را نیز به توبه­‌اش افزود تا آن توبه فقط لقلقۀ زبان نباشد. دردی که ناشی از ترس از بین رفتن ایمان است، به صاحب آن درد رحم بیاور زیرا که آن درد را درمانی نیست.

آمد او با خویش و، استغنا کرد
با اِنابت چیزِ دیگر یار کرد

درد، کآن از وحشتِ ایمان بُوَد
رحم کن کآن درد، بی­‌درمان بُوَد
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۴۷۹۲ و ۴۷۹۳
  • ❤ 6
  • 🥰 1
  • 🙏 1
Post #1028 74
🌺🌺🌺
  • ❤ 6
Post #1027 89
🔹بهر این گفت آن رسولِ خوش­‌پیام
🔹رمزِ مُوتُوا قَبْلَ مَوْتٍ یا کِرام

🔸همچنان‌که مُرده­‌ام من، قَبلِ مَوْت
🔸زآن طرف آورده­‌ام این صیت و صوت
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، ابیات۷۵۴ و ۷۵۵

🍃حضرت رسول فرمود قبل از این­‌که به جسم بمیرید باید به من­‌ذهنی­‌تان بمیرید همان­‌طور که من قبل از زیرخاک رفتن به من­‌ذهنی مرده­‌ام و این همه اطلاعات را از آن طرف آورده­‌ام. اگر ما هم به­‌تدریج نسبت­‌به من­‌ذهنی بمیریم پیغام­‌های عالی را از طرف زندگی دریافت خواهیم کرد.

🌷«مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا»
«بمیرید پیش از آن­که بمیرید.»
  • ❤ 14
  • 🥰 1
Older posts →

About this channel

How can I read @rumischooloflove without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for مدرسه عشق مولانا - فرح نیکان: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does مدرسه عشق مولانا - فرح نیکان have?
مدرسه عشق مولانا - فرح نیکان (@rumischooloflove) has 349 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does مدرسه عشق مولانا - فرح نیکان know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →