این داستان یکی از بچهها توی هلند هست برام جالب بود:
مدتی هست که بخاطر هوش مصنوعی فشار کار فنی کمتر شده، سعی میکنم از فرصت پیشاومده استفاده کنم و یکم از نقش خودم بالاتر برم و کارهایی بکنم که در سالهای قبل از هوش مصنوعی اصلاً به ذهنم هم خطور نمیکرد و کسی هم انتظار نداشت انجام بدم. مثلاً به تیمهای دیگه مثل تیم فروش و بازاریابی سر میزنم و میببینم محصولی که ساختیم از دیدگاه اونها یا مشتریها چطوریه و آیا کم و کاستی داره یا نه
یکی از چیزهایی که جدیداً انجام دادم این بود که درخواست کردم دسترسی Search Console گوگل رو بهم بدن تا ببینم اپ توی سرچ گوگل وضعیتش چطوریه. و دیدم یه سری چیزها و آمارها بالا پایین هست 😄🙈 و گرههای ریزی توی دشبرد وجود داره شاید از دید یک فرد غیر فنی پنهان بمونه. چیزهایی که وظیفه تیم فنی بود.
این کار پیشدستانه باعث شد دست به کار بشم و چندین فیکس انجام بدم. از جمله بهبود سئو و سرعت برنامه. نکات ریزی که شاید بدون دخالت من به من منتقل نمیشد. تجربهای که از این اتفاق گرفتم این بود که بعضی وقتها چیزهایی که به چشم یه فرد فنی میاد رو تیمها و افراد دیگه ندارن
اگه مهندس نرمافزار هستید سعی کنید از این نکتهها و فعالیتها غافل نشین. اینطور که من بازار و تغییرات مشاغل رو میبینم، شغل مهندسی نرمافزار کمکم داره از حالت کلاسیک خودش که ۸۰٪ کدنویسی بود فاصله میگیره و فعالیتهایی فراتر از اون یعنی تعاملات انسانی توی اون داره پررنگتر میشه
یه مقاله هم جدیداً خوندم با عنوان «شغلهای جدید مهندسی نرمافزار توی دوران هوش مصنوعی». یکی از این شغلها که خیلی داره سر زبونها میچرخه Forward Deployed Engineer هست که به مهندس نرمافزاری گفته میشه میره پیش مشتریها، الگوهای پیدا و پنهان اون شرکت رو یاد بگیره (همونایی که فقط یه مهندس نرمافزار میتونه ببینه) و از این تجربه یه محصول قابل استفاده برای همه مشتریهای فعلی و بعدی بسازه
