کتاب «هری پاتر و سنگ جادو»، داستان «هری پاتر» را آغاز می کند: پسری که در یازده سالگی متوجه می شود که یک جادوگر است🧙♀✰ˑ🍜˖˚𖦹
هری پاتر (Harry Potter) پسری یتیم است که سالها پیش پدر و مادر خود را از دست داده و حالا با خاله، شوهرخاله و پسرخالهای کودنش زندگی میکند؛ تنها خانوادهای که ظاهراً سرپرستی او را با نارضایتی برعهده گرفتهاند. آنها راجع به پدر و مادر هری حرفی نمیزنند و حتی نسبت به خود هری هم چندان علاقهای نشان نمیدهند. لباسهای این پسر همیشه به تنش زار میزنند، چراکه متعلق به پسرخالهی چاقش هستند و او مجبور است از لباسهای کهنه و دستدوم او استفاده کند. عینک تهاستکانی زشتی بر صورت زده که با کش پشتسرش نگه داشته شده و چشمان سبزی دارد که از پشت شیشههای عینک، زیباییشان هیچ مشخص نیست. در کل او پسر بدبختیست که هیچ خوشی کوچکی در دنیای خود ندارد اما این رویه تا کجا ادامه پیدا میکند؟!