سلطنتهای استخراجگر: شیخنشینهای خلیج و نظام غذایی جهانی
کریستین هندرسون
کتاب «سلطنتهای استخراجگر: شیخنشینهای خلیج و نظام غذایی جهانی» (۲۰۲۶) نوشتهٔ کریستین هندرسون، پژوهشگر اقتصاد سیاسی انتقادی و مدرس مطالعات خاورمیانه در دانشگاه لیدن، مداخلهای نظری و تجربی در بازخوانی موقعیت کشورهای عرب حاشیهٔ خلیج فارس در سرمایهداری متأخر است. هندرسون در امتداد سنت اقتصاد سیاسی انتقادی منطقه و چهرههایی چون آدام هنیه، از تقلیلگرایی مسلط در مطالعات خاورمیانه فاصله میگیرد؛ از دیدگاهی که جوامع خلیج فارس را صرفاً «دولتهای رانتی» ایستا، جداافتاده از روندهای جهانی و نشستهبر سر چاه نفت میانگارد که گویا ساختاری ماقبلسرمایهدارانه یا استثنایی دارند. به نظر او کشورهای خلیج فارس «مزارع وارونه»اند: جوامعی که برای تأمین غذایشان، خاک، آب، حیوانات، نیروی کار، مواد مغذی و انرژی را از سرزمینهای پیرامونی به درون خود میکشند. در جایی که روی زمین از منابع کشاورزی فقیر است، اما زیر زمین از ثروت نفتی عظیمی برخوردار است، مواد غذایی تبدیل یه یکی از پایههای قدرت اقتصادی و سیاسی شده است. کریستین هندرسن میکوشد از منظر مفهوم رژیمهای مواد غذایی، تصویر متعارف ما از اقتصادهای خلیج فارس را به چالش بکشد. در مقدمهٔ کتاب که در ادامه آن را خواهید خواند، او استدلال میکند که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نه فقط مصرفکنندگان عمدهٔ غذای وارداتی، بلکه به تدریج سرمایهگذاران، واسطهها و بازیگران موثر در تولید، فرآوری، توزیع و تجارت جهانی غذا شدهاند. بنابراین مواد غذایی در این کتاب دریچهای است برای فهم سرمایهداری حوزهٔ خلیج و تحول جایگاه آن در اقتصاد جهانی. محدودیتهای زیستمحیطی این منطقه در کنار درآمدهای نفتی، شکل خاصی از توسعه را پدید آورده است: این کشورها میتوانند غذا را از سراسر جهان وارد کنند، سرمایهٔ خود را در زنجیرههای کشاورزی و غذایی دیگر کشورها به کار بیاندازند و حتی در تولید و فرآوری مواد غذایی در خارج از مرزهای خود نفوذ کنند. نظامهای غذایی میتوانند دریچهای برای فهم منطق درونی دولتهای استخراجگر باشند: منطقِ وفور نابرابر، وابستگی پنهان، توسعهٔ پرمصرف و کنترل سیاسی از راه توزیع منابع. یکی از ادعاهای اصلی کتاب این است که تجارت غذا را نمیتوان رابطهای متقابلاً سودمند میان تولیدکننده و مصرفکننده در نظر گرفت. غذا از نظر هندرسن نوعی انرژی است و تولید آن به مصرف آب، خاک، مواد مغذی، نیروی کار و دیگر منابع طبیعی وابسته است. هنگامی که این منابع به صورت مواد غذایی از یک منطقه خارج میشوند، پیامدهای بومشناختی آن نیز در زنجیرهٔ تجارت توزیع میشود. هندرسن این فرآیند را با مفهوم «مبادلهٔ نابرابر بومشناختی» توضیح میدهد: جریان منابع میان جوامع میتواند نامتقارن باشد، حتی اگر مبادلهٔ کالایی در سطح قیمتهای بازار متقابل و برابر به نظر برسد. دست آخر، کل ماجرای تأمین غذا در منطقه زیر پوشش خنثی و تکنوکراتیک اصطلاح «امنیت غذایی» پنهان میشود. این گفتمان با تقلیل دادن روابط طبقاتی، نابرابریهای ارضی و بحرانهای اقلیمی به فرمولهای فنی، زنجیرههای تأمین لجستیک و پروژههای فنآورانهٔ کشاورزی در بیابان، دست به سیاستزدایی میزند: کنشی نمایشی که به ابزاری برای مشروعیتبخشی به طبقات حاکم و نخبگان سلطنتی بدل میشود.
متن کامل در پیامد
Post #42488
2.55K