ᯤ 𓈒 music backstory 🐮 ᰋ
suicide - isaac dunbar
ایزاک بر اساس تجربهای که داشت این آهنگ رو میسازه؛ تجربهای تلخ که خودکشی دوستش رو روایت میکنه. ایشون دو دوست صمیمی داشت که یکیشون به اسم دیزی درگیر اختلال شخصیت مرزی بود. مادر دیزی در دوران بچگیـش به پدرش خیانت میکنه و طی تصادفی که ناشی از دعوا بود از دنیا میرن و به دست مادربزرگش بزرگ میشه.
اون یکی دوستش به نام ساشا درگیر افسردگی شدید بود و تنها کسانی که باهاشون تعامل نزدیکی داشت ایزاک و دیزی بودن. ساشا هم تو دوران بچگی تروما هایی رو پشت سر گذاشته بود از جمله اینکه پدرش به ساشا تجاوز و در پی این حادثه از خونه فرار میکنه. در دوران دبیرستان ساشا عشق رو با دیزی تجربه میکنه و موقعی که بهش اعتراف کرد دیزی اون رو میبوستش و میگه که همون حس رو متقابلاً داره اما کم کم با گذشت زمان رفتار و اخلاق دیزی تغییر میکنه و به ساشا میگه که حسش از بین رفته و دیگه یه طرفهست ؛ اما واقعیت اینطور نبود دیزی همچنان عاشق ساشا بود چون به ایزاک گفت که عشقش نسبت به ساشا هنوز هم زندهست ولی بخاطر اختلال روانیـش تو رابطه نمیخواست به ساشا آسیبی وارد بشه. ساشا هم با تلاش فراموش کردن دیزی و حسش تظاهر میکنه که دیگه هیچ علاقهای بهش نداره و دیزی هم که متوجه این بیتفاوتی شده بود، تصمیم میگیره که با قرار گذاشتن با بقیه حسادت ساشا رو تحریک کنه.
روزی که دیزی تو این کار زیادهروی کرده بود و در پی اون برادرهای ساشا اذیتش میکنن، ساشا بهم میریزه و ناراحت میشه و مثل همیشه با ایزاک تماس میگیره تا از طریق حرف زدن باهاش آرمم بگیره. از قضا ایزاک تو استودیو مشغول ضبط آهنگ بوده و نمیتونسته جوابشو بده و ساشا دست به خودکشی میزنه؛ هر چند که تقصیر ایزاک نبوده اما مدت ها بخاطر مرگشون عذاب وجدان داشته و بابتش ناراحت بوده خودش رو سرزنش میکرده. ایزاک یه بار خواب میبینه که ساشا و دیزی درحالیکه دستهای همو گرفته بودن، سعی میکردن که ایزاک رو آروم کنن و بهش میگن که اون هیچ تقصیری نداشته و دوتایی با هم حالشون خوبه و در آرامش هستن. صبح روز بعد ایزاک این آهنگ رو میسازه و به عنوان هدیه برای دوستش نوشته درحالیکه تو بیمارستان مدتی کنار تختش سپری میکرد.
Post #6350
6.11K