ابرها تکههای پارهی دلتنگیاند
مثل تنِ من
وقتی نبودنت را به دندان میکشم.
موجها میآیند، میروند،
اما هیچوقت نامت را نمیآورند.
فقط میکوبند
بر سینهام،
مثل دستی
که پوستِ مرا میخواست
و حالا نیست.
من میان ابر و موج
بیهیچ مرزی ایستادهام،
برهنه،
عاصی،
با چشمانی که باران هم
از گریهشان شرم میکند.
کاش میشد دلتنگیام را
روی طناب ابر بیاویزم
تا باد ببردش.
امّا میدانم ••• هیچ بادی
زنِ سوخته از عشق را
سبک نمیکند.
#آناستازیانا ✍
Post #5175
605
- ❤ 3