وقتی نگاهم کرد،
ناگهان افسانههای قرونِ وسطی
در ذهنم جان گرفت؛
افسانهٔ زنانی که میگفتند
با یک نگاه،
یک لبخند
یا حتی ظرافتِ حرکتی،
مَردان را افسون و بیاختیار میکردند.
آن لحظه فهمیدم
من هم گرفتار همان جادو شدهام؛
نه در چشمانش،
که در حسی
که نگاهش در من بیدار کرد.
و تازه وقتی به خودم آمدم،
فهمیدم دیگر راه بازگشتی نیست؛
من در او گم شده بودم
برایِ همیشه •••💥
Post #4831
999