بعد متوجهی یه چیزی شدم.
نمیدونم اتفاقی بوده یا عمدی ولی زمان بندی قسمتها خیلی جالب بود.
مثلا قسمت اول که تقریبا ۴۵ دقیقه بود خاطرات ریچی بود و انگار همش توی چند ثانیه پشت فرمون یادش افتاد ولی توی ذهنش انگار خیلی طولانی تر بود.
بعد تا قسمت ۶ همه ی قسمت ها کم تر از نیم ساعت بود چون انگار داشت سرعت اون نصف روز قبل از شروع شیفت رو نشون میداد.
انگار هر دقیقه مهم بود و اونا هم زمان کمی داشتن و همه چیز سریع میگذشت.
ولی بعدش تو قسمت۷ که شیفت شروع شد قسمت باز طولانی شد و انگار به خاطر استرس و اضطراب زمان خیلی کند میگذشت.
و قسمت آخر هم که از همه طولانی تر بود و به یک ساعت رسید یه جمع بندی خوب بود از همه چیز و کلا زمان بندی خیلی خوب بود.
آوم تو قسمت آخر واقعا آرامش بعد از اون همه فاجعه رو احساس میکرد.
Post #989
19
- ❤ 2