Post #944
20
After Midnight آقاهه اومد گفت بچم جرعت نکرده تنهایی بیاد ازت آب بخواد😭😭😭 امشب مهمون داشتیم، موعق کار تو آشپزخونه خیلی کمرم درد میکرد در حدی که داشت گریم میگرفت، به نظر خودم خیلی خوب داشتم چهرم رو کنترل میکردم😭 بعد دختر داییم چند بار بهم گفت اخمت رو باز کن و من فکر میکردم…
هیچوقت فکر نمیکردم به مرحلهای برسم که بچهها ازم بترسن😭😭
- ❤ 2
- 😭 2