یه ایدهی داستان کوتاه از روی وضعیت اتاقم.
یه دزده میره خونهی یکی( من) واسه دزدی، انقدر اتاق نامرتبه که طرف باید بشینه اتاق رو مرتب کنه تا بتونه دنبال چیزی بگرده.
در نهایت هیچ چیز با ارزشی پیدا نمیکنه و نهایت کاری که ازش بر میاد اینه که لباسایی که تا کرده بود رو برداره و پخش کنه تو اتاق.
Post #893
20
- 😭 4