TGViewer
After Midnight After Midnight @rintextship · 107 subscribers
Post #1772 5
مستر چگونه گذشت؟
شاید جواب این سوال ساده به نظر برسد اما اتفاقاتی که طی این چند روز به جریان در آمد را نمی‌شود در کلمات وصف کرد.
می‌توانید تلاش کنید اما تضمین می‌کنم هرگز نمی‌توانید تصور کنید در طی یک کارگاه نویسندگی چه شگفتی‌هایی می‌تواند رخ دهد.
از کجا آنقدر مطمعن سختن می‌گویم؟ بیایید کمی دقیق‌تر به این مستر نگاه کنیم تا شاید جواب سوال‌تان را بیابید.
در شروع کارگاه وارد گروهی شدم که نامش را گروه نویسنده‌ها گذاشته بودند اما افرادی که توسط این گروه به زندگی من راه پیدا کردند چیزی فراتر از فقط نویسنده بودند.
بعضی همچون سایه‌ای بودند که هر از چندگاهی می‌توانستی نشانی از وجودیت‌شان ببینی.
برخی همچون شکارچیانی صبور ساکت به تماشای موقعیت می‌نشستند و در محدود دفعاتی که برمی‌خواستند شاهکاری از خود به جای می‌گذاشتند و تا شاهکار بعدیشان از دیدت خارج می‌شدند اما تو می‌توانستی حس کنی که گوشه‌ای آرام در انتظار نشسته‌اند تا زمانی که نیاز شد با قلم خود کاغذ را به آتش بکشند.
شاید فکر کنید از این جالب تر نمی‌شود اما من در این میان در کنار سامورایی شمشیر می‌زدم که در بند هیچ اربابی نبود و تنها به شرافت خودش خدمت می‌کرد.
درست شنیدید، من در این مسیر توانستم با یک رونین پیمان برادری ببندم.
هر تجربه‌ی عجیبی سختی‌های خود را هم به همراه دارد.
زمانی که احساس می‌کردم که دیگر توان ادامه دادن ندارم با فرد دیگری ملاقات کردم که شاید سرنوشتم را عوض کرد.
مگر چقدر امکان داشت که در یک کارگاه نویسندگی با نیمه‌ی گمشده‌ی خود ملاقات کنم؟
او فردی بود که در شب‌هایی که چشم‌هایم سفیدی کلمات را همچون رنگین کمان می‌دیدند چنان انگیزه‌ای برایم فراهم کرد که حس می‌کردم تا روز‌ها می‌توانم با قدرت به نوشتن ادامه دهم.
شخصی به زیبایی و زیرکی روباه برفی.
اما من چه؟ من برای آنها چه کسی بودم؟ شاید دیوانه‌ای که هیچ کاراکتری زنده از زیر دستش بیرون نمی‌آمد، شاید هم جلادی که هر سناریویی را سلاخی می‌کرد.
برای بعضی خواهر بزرگتر بودم و برای بعضی گربه‌ای به سیاهی شب.
فکر کنم حال بتوانید تصوری دقیق‌تر از گروه شش داشته باشید اما شاید با خودتان بگویید که چه کسی آنقدر قدرتمند بود که موفق به رهبری همچین گروهی شده بود؟
خب... جواب از آنچه فکر می‌کنید جالب تر است.
این گروه توسط فردی رهبری می‌شد که من دوست دارم نامش را دیکتاتور اعظم بگذارم.
دیکتاتوری که همچون قاضی‌ای بی رحم حکم مرگ هزاران ایده را صادر کرده بود تا بتواند شایسته‌ترین‌ها را بیابد.
فردی که با وجود سخت‌گیری‌هایش چنان جاذبه‌ای داشت که هیچ کس نمیتوانست در مقابلش به ایستد.
باید بگویم او فرمانده‌ای بود که تا پایان با اقتداری بی‌مانند پشت افرادش ایستاد حتی در موقعیت‌هایی که زمان بر علیه‌مان شده بود.
اما این افراد تنها شگفتی‌های این مستر نبودند.
قلم هایی که به روح خواننده نفوذ می‌کردند و متن‌هایی که ذهن را مطیع خود می‌کردند در به وفور در میان رقبای‌مان یافت می‌شد.
حتی هم‌رزم‌های قدیمی همچون آدم‌خوارها یا قاتل‌های بلقوه نیز در این رقابت حضور داشتند.
دو هفته‌ای که قرار بود تنها یک کارگاه نویسندگی باشد چیزهایی به من نشان داد که هرگز فکر نمی‌کردم شاهدشان باشم.
از ساخت فلسفه‌ای جدید به نام رینالیسم گرفته تا معجزه‌ی شلنگ، دسیسه‌هایی همچون توطئه‌ی اپراتور‌های اینترنت به هنگام مسابقات و حماسه‌هایی که به دنبال حذف شدن شرکت کنندگان شکل می‌گرفتند.
و در نهایت برای آنان که در آینده قرار است خود را در جایگاه امروز من بیابند فقط یک پیام دارم دارم، این یک هشدار است پس آن را جدی بگیرید.
مستر چیزی فراتر از یک کارگاه نویسندگی است.
  • ❤‍🔥 1
More from @rintextship
  1. Oct 15, 2026این تمرین آخر کارگاه نویسندگی بود.
  2. Oct 15, 2026photo post
  3. Oct 15, 2026photo post
  4. Oct 14, 2026photo post
  5. Oct 14, 2026Meet my oc✨️
  6. Oct 13, 2026اشکالی نداره بذار منم الکی یکی درست کنم. #PortfolioDay
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →