و این یکی از سخت ترین کارهایی بود که تا به حال انجام دادم، چه جسمی چه روانی.
حالا در طی این عملیات پر تعقیب و گریز یکم راجع به سوسک فکر کردم.
واقعا چرا ما انقدر از سوسک میترسیم؟
بیچاره نه گاز میگیره(میتونه ولی نمیگیره)، نه نیش میزنه نه هیچی.
(این که چندشه رو کلا ول کنید چون همش بهونه ی مغزه، منم فکر میکردم فقط چندشم میشه تا لحظه ای که نزدیک شدنش یه سکتهی ناقص بهم داد).
تازه به شدت هم از آدمها میترسه و حاضره بره زیر یخچال و با عنکبوت ها بجنگه ولی توسط یه روانی تعقیب نشه.
این بنده خدا فقط سریعه، حالا این کم چیزی نیست در عرض یه ثانیه میتونه از سر و کولت بالا بره و تو هم هیچ غلطی نمیتونی بکنی، ولی بعدش چی؟
میره تو دهنت؟ این که باید کابوس اون باشه.
میره تو گوشت یا دماغت؟ خب نمیتونه جا نمیشه و نمیره.
پس در کل ترس از سوسک دو تا دلیل داره.
اول این که سریع بودنش واکنش های دفاعی مغز رو فعال میکنه و خطر شناخته میشه چون حملات یهویی و سریع واسه مغز شبیه چراغ خطره(این کامل نظر خودمه و تحقیقی بابتش شکل نگرفته).
دلیل دوم: الگو های رفتاری، از لحظه ای که یه بچه شروع میکنه به دیدن واکنش هایی خیلی وحشتناک به نسبت سوسک میبینه و خیلی راحت یه الگوی رفتاری شکل میگیره، همین.
بچه میبینه، یادمیگیره، باور میکنه.
یعنی اگه آدم باورش رو ببره زیر سوال و جور دیگه ای یاد بگیره دیگه نمیترسه؟
نمیدونم.
یک ساعت فکر کردن به این که سوسک ترس نداره باعث نشد که گرفتنش راحت بشه ولی خب باعث شد امکان پذیر باشه.
نتیجهی اخلاقی؟
نمیدونم شما بگید.
Post #1121
44
- ❤ 3