شریعتی
سروش دباغ ✍
چنانکه از مادرم شنیده ام، سه ساله بودم که در مراسم تشییع جنازۀ دکتر علی شریعتی در شهر لندن شرکت کردم و پس از بازگشت، در حال و هوای بچگی، شعار « شریعتی جاوید است» را با خود به صورت « شریعتی جالود است» زمزمه می کردم.
بعدها، روزگاری که دانش آموز دورۀ راهنمایی بودم, برخی از کتابهای شریعتی را از خاله ام می گرفتم و می خواندم، تا اواخر دوران دانشجویی که تمام آثار شریعتی را در مطالعه گرفتم. « حج» و « پدر، مادر ما متهمیم»، « با مخاطب های آشنا» و « ابوذر» از نخستین آثاری بود که با لذت خواندم. همچنین، مقالات و سخنرانی های پدرم، عبدالکریم سروش دربارۀ کارنامه و میراث فکری شریعتی در دهۀ هفتاد شمسی را به دقت دنبال می کردم. خاطرم هست، در دانشکدۀ داروسازی دانشگاه تهران، سال 75 شمسی، ویژه نامه « موج» درباره دکتر شریعتی را منتشر کردیم. در ان ویژه نامه مقاله ای هم نوشتم. حیف که به آن نشریه دسترسی ندارم و نسخه ای از مقاله خود را در اختیار ندارم؛ که مایلم نحوه نگارش آن دوران خود را ببینم...
« این قافله عمر عجب می گذرد». دیروز چهل و چهارمین سالروز درگذشت دکتر شریعتی بود. راه بلندی را طی دهه های احیر آمده ام و نحوه مواجهه ام با او دستخوش تغییر چشمگیری شده است. روزگاری مفتونِ او بودم؛ روزگاری دیگر، ایامی که در انگلستان فلسفه می خواندم؛ به سبب برخی خطاهای معرفتی ، تاریخی و روش شناختیِ آشکار و ملموسی که در آثارش می دیدم، برایم کمرنگ شده و به محاق رفته بود. حدودا ده سالی است که رابطه ام ام با او از لون دیگری است و سنتزی میان دو مرحله اول و دوم صورت گرفته.
مولوی می گفت: « مهر اول کی ز دل بیرون رود؟». درست می گوید، آن علقۀ عمیق و خاطرات خوش از ذهن و روان انسان پاک نمی شود که نمی شود. به همین سبب کتاب « حریم علف های قربت» را به علی شریعتی، که به نزد من در «کویریات» اش یک سالک مدرن است؛ تقدیم کرده ام.
سالهاست خطاهای روش شناختی و معرفتیِ جدیِ کارنامه دوران « ارشاد» او، بر من مکشوف شده و از « دین ایدلولوژیک» و « ایدئولوژیزه کردنِ سنتِ» او، عبور کرده ام و بارقه های اومانیستی و اگزیستانسیلِ موجود در آثار « پسا-ارشاد» او را برکشیده و برجسته کرده و می پسندم. شریعتی متفکر اصیلِ موثر و سخنور توانایی بود که بارقه های نبوغ در او موج می زد و بی سبب « معلم انقلاب» خوانده نشد و حساب نیامد. به نزد من بخش زیادی از « اجتماعیات و « اسلامیات» او امروزه دیگر به کار نمی آید و گرهی از کار ما نمی گشاید، که ناموجه است. « کویریات»، ماندگار ترین بخش آثار اوست. طی ده سال گذشته افزون بر چند جستار دیگر دربارۀ میراث اندیشگی شریعتی، دو مقالۀ بلند « می باش چنین زیر و زبر» و « هبوط در هیچستان: بازخوانی تطبیقی هشت کتاب سپهری و کویریات شریعتی » را ناظر به « کویریات» نگاشته ام. همچنین، در درسگفتار شانزده جلسه ای « شریعتی شناسی» که ده سال پیش در تورنتو برگزار شد، کویریات اش را مبسوط به بحث گذاشتم.
میتوان با بخش مهمی از میراث فکری شریعتی موافق نبود و خطای زمان پریشی ( anachronism fallacy) را در کارهای او به نیکی رصد کرد و سراغ گرفت. در عین حال دو نکته را نباید فراموش کرد. اول، شریعتی در دوران « ارشاد» خلاصه نمی شود و شریعتی « پیشا-ارشاد» و « پسا-ارشاد» هم داریم که در خور درنگ است. ثانیا. شریعتی، به گواهی مجموعه آثار سی و شش گانه و سبک زندگی اش، هر چند رفرمیست دینی بود و منتقد وضعیت سیاسی دوران پهلوی دوم بود؛ رنج زندان را هم بر خود هموار کرد و در این راستا در آثار خود، از ادبیات دینی و میراث شیعی بهره های فراوان می برد؛ اما، بر خلاف نواب صفوی، « فدائیان اسلام» و « جمعیت موتلفه اسلامی» در پی تحقق حکومت دینی و اجرای احکام شریعت نبود. کارنامۀ ناکارآمد و ناموفقِ حکومت دینیِ دهه های اخیر و تلخیِ موجه از وضعیت معیشتی- فرهنگی- سیاسی موجود، نباید در بازخوانی و تحلیلِ تاریخ اندیشه و پیگیری تحولات سیاسی و تاریخی، رهزنی کند و سبب شود ما به کژراهه و خطا برویم و آدرس غلط بدهیم.
#روشنفکری_دینی
#شریعتی
https://t.me/Rfekri | نخبگان معاصر ملت
@mghlte | عصر روشنگری
Post #175
77