TGViewer
روایت آقا روایت آقا @revayatagha · 3.24K subscribers
Post #840 1.72K
حاج‌آقا سخت زندگی می‌کرد و به خودش سخت می‌گرفت. شش ماه در سال روزه بود. آخرین بار که با هم ناهار خوردیم، زنگ زد که بیایید. تیم حفاظت عوض شده بود و سخت می‌گرفتند. از درِ «کشور دوست» تا برسیم خدمت ایشان، نیم ساعت طول کشید. گفت: دلم تنگ شده بود. ما هم گفتیم دل ما هم تنگ شده بود. گفتم: چه عجب شما روزه نیستید؛ خنده‌اش گرفت. در همان‌جا پرسیدم: به نظر شما جنگ می‌شود؟ گفت: تا آقا را ترور نکنند، جنگ نمی‌شود.

•روایت فرید
  • 💔 158
  • ❤ 7
More from @revayatagha
  1. Oct 13, 2026بُت شِکَنَد شاهِ ما!
  2. Oct 13, 2026ولی این جبهه با شهادت برجستگانی چون شیخ احمد یاسین، فتحی شقاقی، رنتیسی و اسماعیل هنیّه از…
  3. Oct 12, 2026آقا در سفرشان به قم، در سال ۸۹، دیدارهای چهره‌به‌چهره با مردم داشتند. از میان مراجعان، فرد…
  4. Oct 12, 2026خداوند ما رو بلاگردون شما قرار بده.
  5. Oct 12, 2026«مَحبُوبَةً فِی أَرضِكَ وَ سَمائِكَ»
  6. Oct 12, 2026عده‌ای از دوستان در عراق نسبت به بعد از آیت‌الله سیستانی نگرانی داشتند؛ این‌که بعد از ایشا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →