TGViewer
روایت آقا روایت آقا @revayatagha · 3.2K subscribers
Post #830 1.43K
بسیار اهل رعایت

یک وقت شب عید، یکی از رفقای ما دو جعبه شیرینی فرستاد و گفت یک واحدش برای آقا مجتبی است. ایشان گفت: من قبول نمی‌کنم، چون دهنده‌اش را نمی‌شناسم.

یک همکاری داشتیم که هر سال برای ما توت می‌فرستاد. این توت‌ها را قبول می‌کردند، چون می‌گفتند: این را می‌شناسم که وجوهات می‌دهد.
 
یک بار شخصی از دوستان پدرم برای هدیه خوراکی آورده بود، ایشان از پدرم پرسید: کاسبی‌اش چطور است؟ پدرم گفت: نمی‌دانم. پرسید: وجوهات می‌دهد؟ پدرم گفت: نمی‌دانم. دیدم از آن خوراکی برداشت ولی نخورد.
 
یک بار در رودربایستی باید افطار جایی می‌رفتیم. ایشان اول بهانه آورد، ولی ما اصرار کردیم و خلاصه آمدند. خیلی هم اذیت می‌شدند؛ خانه‌ی شیکی بود. زهرا خانم گفت: همان شب حساب کرد که چقدر غذا خورده است و آن را رد مظالم داد.

•روایت فرید
  • ❤ 106
  • 💔 1
More from @revayatagha
  1. Oct 11, 2026«شهید امام سید علی خامنه‌ای» از «امام سید علی خامنه‌ای‌» برای دشمن خطرناک‌تر‌ است.
  2. Oct 11, 2026آقا چند باری فرموده بودند که در خانوادهٔ ما همه کتاب‌خوان‌اند؛ حالا حساب کنید در این خانوا…
  3. Oct 11, 2026جانباز رمضان به چیزی شبیه به معجزه از مقتل «کشوردوست» بیرون آمده بود.
  4. Oct 10, 2026عزاداری‌شان حالت خاصی دارد. یک عصر عاشورایی با هم بودیم، دیدم ایشان خیلی پَکر است. پرسیدم…
  5. Oct 10, 2026خود آقا مجتبی می‌گویند این محبت به محرومان را از پدر شهیدشان به ارث برده‌اند. معروف است که…
  6. Oct 10, 2026مخرج مشترکم تو ارتباط با آدم‌ها‌، شده «ارادت به آقایان خامنه‌ای».
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →