از این فرصت برای صحبت در مورد تلهپاتی بسیار خوشحالم. متشکرم.
شما چندین حس دارید. در واقع تعدادشان بیشتر از آنچیزی است که فکر میکنید. اما حسهای کلاسیک شامل لمس، بینایی، شنوایی، بویایی و چشایی است. حس ششم مهمی وجود دارد که شما از آن غافل هستید، یعنی «حسگر انرژی» شما.
یکی از راههای واضحی که شما از حسگر انرژی خود استفاده میکنید این آن چیزی است که به شما اجازه میدهد احساس کنید برخی مکانها دارای فضای دلپذیری هستند و برخی مکانها یا افراد احساس ناخوشایندی دارند. خب، این هنوز خیلی جالب به نظر نمیرسد.
وقتی جالبتر میشود که متوجه میشوید که افکار، نوعی انرژی هستند. حسگر فکری شما به شما اجازه میدهد محتوای افکار خود و همچنین افکار دیگران را درک کنید. این همان چیزی است که شما آن را «ذهنخوانی» مینامید. خواهر و برادرها و افراد متأهل اغلب میتوانند جملههای همدیگر را کامل کنند، که این کار را از طریق حسگر انرژی خود انجام میدهند که به خوبی با فرد دیگر هماهنگ است.
جالب است بدانید که هر فکری در ذهن شما از جایی آمده است. ممکن است از خودتان باشد یا ممکن است از شخص دیگری باشد. از همین رو میگویند:
هرچه به فکرتان میرسد را باور نکنید.
همانگونه که برخی صداهای که میشنوید توسط خودتان و برخی دیگر توسط دیگران تولید میشوند؛ برخی از افکاری که به ذهنتان خطور میکنند توسط خودتان تولید میشوند و برخی از آنها توسط دیگران تولید شدهاند. شما آنها را درک میکنید و گاهی اوقات به اشتباه فکر میکنید که این فکر را خودتان تولید کردهاید.
زمان و مکان در این مساله دخالتی ندارند. اگر در یک مکان مرتفع بایستید، حسگر انرژی شما ممکن است انرژی فردی را در گذشته که واقعاً میخواسته بپرد را دریافت کند. سپس شما به اشتباه فکر میکنید:
«هوم، اما من نمیخواهم بپرم، چرا دارم در مورد آن فکر میکنم؟»
اشتباهی که در اینجا مرتکب میشوید این است که متوجه نیستید که این فکر در واقع از فردی در گذشته آمده است که میخواسته بپرد. این فکر شما نیست، فکر آنها است، شما فقط آن را درک میکنید.
بنابراین، هر انسانی با روح، بارها و بارها ذهن افراد دیگر را خوانده است، اما اکثر مردم از این موضوع آگاه نیستند. همه شما ذهنخوان هستید، در حالی که از این موضوع آگاه نیستید.
به همین دلیل است که من بارها گفتهام که همه شما بسیار قدرتمندتر از آن چیزی هستید که فکر میکنید.
تلهپاتی به سادگی، ارسال آگاهانه انرژی/افکار به فرد دیگری است. اگر آن فرد از نظر معنوی به اندازه کافی پیشرفته باشد، میتواند پیام را از طریق حسگر انرژی خود دریافت کند.
درک تصادفی فکر شخص دیگری آسان است، در حالی که درک عمدی فکر شخص دیگری بسیار دشوار است. با این حال، اگر شخص دیگری عمداً انرژی یا فکری را به شما ارسال کند، درک آن دارای دشواری متوسطی است.
چنل کردن یک موجود فرازمینی فقط این است که موجود فرازمینی انرژی یا افکار را به چنلکننده ارسال میکند. مدیومبودن فقط این است که فردی که از دنیا رفته انرژی یا افکار را به مدیوم ارسال میکند.
تکنیک، یکسان است و هر دو مورد نیازمند این است که چنلکننده/مدیوم به اندازه کافی پیشرفته باشد تا بتواند انرژی/افکار ارسال شده به آنها را درک کند. و اینکه بتوانند افکار خود را از افکاری که به آنها ارسال میشود تشخیص دهند (بنابراین داشتن ذهن آرام، خودشناسی و قوه تشخیص بسیار مفید هستند).
نکته گیجکننده اینجا این است که فکر خودتان، افکار دیگران، موجودات فرازمینی، مردگان، فرشتگان مقرب و غیره همه مثل صدای درونی خودتان به نظر میرسند. زیرا صدای درونی شما همان حسگر انرژی شماست. با این حال، افراد پیشرفته معنوی میتوانند احساس کنند که پیام یک فرشته مقرب شاید مشابه به نظر برسد اما کلمات آنها انرژی متفاوتی دارند
اگر یک دوست پلیادیانی من، پیام تلهپاتیک به من ارسال کند، از نام خود برای شناسایی خود استفاده نمیکند. من به سادگی فوراً از طریق انرژی موجود در آن کلمات میدانم که او کیست.
(ادامه در پست بعد👇)
@returnoflight