بگذارید بسیار صریح سخن بگوییم:
ما پلیدیانیها نیازی نداریم که شما به ما باور داشته باشید و هرگز از شما نمیخواهیم که هویتی پیرامونِ ما بسازید؛
زیرا اگر چنین کنید، کلِ کارکردِ ما را از دست دادهاید.
کارکردِ ما این نیست که به مرجعِ جدیدِ شما تبدیل شویم، کارکردِ ما این است که شما را دوباره به «تنها مرجعی که هرگز فرو نمیپاشد» هدایت کنیم؛
«به پیوندِ مستقیمِ شما با سرچشمه به عنوانِ جوهرهی بنیادینِ وجودتان.»
هر آموزهای که پایانش چرخشِ شما به گِردِ یک شخصیت باشد،
هر جنبشی که پایانش اجاره کردنِ حقیقتتان از یک شخص باشد،
هر «مسیری» که پایانش وابستگیِ شما به صدایی خارج از خودتان باشد،
تا آنچه را که پیشتر در درون میدانید به شما بگوید؛ به یک «چرخیدن به دور خود» (Loop) تبدیل شده است، و چرخیدنها میتوانند حسِ پیشرفت بدهند، در حالی که شما را در همان اتاقِ قبلی نگه میدارند.
میتوانید ببینید این اتفاق چگونه رخ میدهد:
انسانی با شخصی روبهرو میشود که شفاف سخن میگوید، میدانی از آرامش با خود دارد و به نظر میرسد از آستانهای عبور کرده که جوینده آرزوی عبور از آن را دارد؛
در اینجا ذهنِ انسانی یک جابهجاییِ نامحسوس انجام میدهد و به جای آنکه اجازه دهد آن ملاقات، همان آتش را در درونِ خودش برافروزد، شروع به واگذاریِ خودِ آتش به بیرون از خود میکند.
شروع میکند به گفتنِ اینکه:
آن شخص، درگاه [به سوی بیداری] است.
و سپس شروع به ساختنِ زیارتگاهی از «تحسین» میکند.
این تحسین حسِ معنوی دارد؛ چون گرم و صادقانه است، اما نتیجه این است که اقتدارِ درونیِ خودِ جوینده خفته باقی میماند.
ما این را با ملایمت میگوییم؛
زیرا بسیاری از شما این کار را انجام دادهاید، بسیاری هنوز به شکلی جزئی در حال انجامش هستید و این کار را میکنید، چون هرگز تفاوتِ بینِ ارادتی (Devotion) که شما را بیدار میکند و ارادتی که شما را منجمد میکند، به شما آموخته نشده است.
ارادتِ واقعی شما را حاکمتر میکند، در حالی که ارادتِ دروغین شما را وابستهتر مینماید.
ارادتِ واقعی شما را همزمان به درون و به بالا سوق میدهد، چنان که گویی روح در درونِ خودش استوارتر میایستد، در صورتی که ارادتِ دروغین شما را به بیرون سوق میدهد، مانندِ تاکِ پیچکی که به دنبالِ تنهی درختی میگردد تا دورش بپیچد و سپس آن تنه را «خدا» مینامد.
ما تنه را محکوم نمیکنیم؛ بلکه صرفاً میگوییم: تنه و آن ساختارِ پشتیبان را، با «ریشهی زنده» اشتباه نگیرید.
به همین دلیل است که در طولِ تاریخِ شما، شفافترین معلمان کاری انجام میدادند که برای ذهنی که تشنهی سلسلهمراتب است، متناقض به نظر میرسید؛
آنها از نشستن بر جایگاهی برتر امتناع میکردند.
آنها سخن میگفتند و سپس به سویی دور از خودشان اشاره میکردند.
آنها شفا میدادند و سپس از مالکیتِ آن شفا خودداری میکردند.
آنها درخشش را با خود حمل میکردند و سپس به شاگردانشان هشدار میدادند که درخشش را به عنوانِ یک صفتِ شخصیتی نپرستند.
شما این حرکت را بارها و بارها در داستانهای مقدس، در سنتهای عرفانی و در آیینهای خود میبینید:
فردِ روشنضمیر مدام اشاره میکند که آنچه از طریقِ او در حال رخ دادن است متعلق به «او» نیست، و کارِ واقعی؛ کشفِ «حضور» به عنوانِ واقعیتِ درونیِ خودتان است.
و اینجاست که چیزی را پالایش میکنیم که بسیاری از جویندگان درکِ نادرستی از آن دارند.
وقتی میگوییم «پیامآور را نپرستید»، از شما نمیخواهیم که بدبین یا بیاعتنا شوید، و نمیخواهیم وانمود کنید که احساسِ سپاسگزاری ندارید.
سپاسگزاری زیباست. تکریم زیباست. عشق زیباست؛ تفاوت در اینجاست که این کیفیتها شما را به کجا هدایت میکنند.
اگر تکریم، شما را به گوش سپردنِ عمیقتر در درونِ خودتان رهنمون شود، این یک داروست.
اما اگر تکریم منجر به خودانکاری شود _به وضعیتی که باور کنید دانش درونی شما همیشه دستِدوم است_ آنگاه به شکلِ لطیفی از «اسارت» تبدیل میشود، که لباسِ نور بر تن کرده است.
#ولیر
🔗 چنلِ «مأموریتِ بذرهای ستارهای در سالهای ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷»
📆 ۱۲ فوریه ۲۰۲۶
@returnoflight