منتشر شده در هفته چهارم تیرماه
کانال شده توسط | بلاسِم گودچایلد
بخش ۱ از ۲
بلاسم: صبح بخیر. راستش را بخواهید، هزاران پرسش هستند که خیلیها دوست دارند بپرسند، اما نمیدانم چرا حس نمیکنم درست است آنها را مطرح کنم. میتوانید این را برایم توضیح دهید؟
فدراسیون نور: صبح بخیر به تو، بلاسم عزیز، و به تکتک کسانی که انتخاب میکنند در این گفتوگوها با ما همراه شوند.
دلیل اینکه میل نداری برخی پرسشهایی را که از تو پرسیده شده مطرح کنی، این است که پاسخدادن به آنها به رضایت ما بستگی دارد،و تو بهدرستی درک کردهای که ما میل نداریم به برخی مسائل پاسخ دهیم.
بلاسم: چرا نه؟
فدراسیون نور:
چون ممکن است به یک پرسش، هزاران پاسخ متفاوت وجود داشته باشد.
بلاسم: منظورتان هزار پرسش برای یک پاسخ است؟ دقیقاً چه منظوری دارید؟
فدراسیون نور: دنیایی که در آن زندگی میکنی، بلاسم، یک شبیهسازی (simulation) است. این گفته برای بسیاری تازگی ندارد. بنابراین، «واقعیتها» میتوانند تغییر یابند، بازتعریف شوند و دوباره و دوباره بازنویسی گردند.
بلاسم: وای خدای من! تازه شروع کردهایم و همین حالا گیج شدم!
فدراسیون نور: به همین دلیل است که تلاش میکنیم همه چیز را ساده نگه داریم.
بلاسم: یعنی اگر بخواهید شروع کنید برایم توضیح دهید که ما در یک شبیهسازی زندگی میکنیم، مغزم منفجر میشود؟
فدراسیون نور: احتمالاً.
بلاسم: لطفاً تلاش خود را انجام دهید. چون اصلاً این مفهوم برایم قابل درک نیست.
فدراسیون نور: نهایت تلاشم را میکنیم. تو انرژی هستی. تو انرژیای هستی که خودش را در قالب وجود بیان میکند. در حال تجربهی زندگیای هستی که در آن میتوانی احساس کنی، حرف بزنی، حرکت کنی و بیشمار کار انجام دهی، آنگونه که خودت انتخاب میکنی.
به همین دلیل است که از آن به عنوان «بازی» یاد میکنیم. میدانیم بسیاری از این واژه ناراحت میشوند، اما واقعاً بهترین توصیف برای این زمان است که در سیارهی زمین میگذرانید.
بلاسم: خب، پس آیا سیارهی ما واقعاً واقعی نیست؟
فدراسیون نور: نه.
بلاسم: چی؟؟!!
فدراسیون نور: هیچ چیز واقعاً واقعی نیست، بلاسم… جز انرژی عشق که تو هستی. که از آن آمدهای.
بلاسم: یعنی من از عشق آمدهام؟ به کجا میروم؟
فدراسیون نور:
این تجربه طراحی شد تا عشق بتواند خودش را، در شکلها و شیوههای مختلف، تجربه کند، حتی در قالبهایی که شامل دستکاری و کنترل نیز میشوند.
بلاسم: با واژهی «manipulative» مشکل دارم. چون یعنی «کنترلگر». البته الان که فکر میکنم، شاید بفهمم چرا این واژه را بهکار بردید. ادامه دهید، لطفاً.
فدراسیون نور: بگذار با بیانی سادهتر بگوییم:
اگر انرژی عشق… فقط باشد، فقط «هستی» باشد… فقط بنشیند و کامل و بینقص باشد… چه هدفی خواهد داشت؟ آیا خودش از این نشستن بیحرکت، خسته نخواهد شد؟
بلاسم: شاید...
فدراسیون نور: پس، برای آنکه بیشتر از خودش باشد… برای آنکه گسترش یابد… و خودش را به شکلهای جدیدی خلق کند… نیاز داشت کاری انجام دهد.
پس، همهی چیزهایی که به نظر واقعی میرسند را آفرید.
میتوانیم بگوییم تصمیم گرفت بازیای برای انجام دادن خلق کند. بینهایت امکان پیشرویش بود،و دیگر فرصتی برای کسالت باقی نمیماند.
از همین تصمیم برای «بازی»، عشق دست به کار شد… و ببین چه چیزهایی خلق کرد: کهکشانها، جهانها، ستارهها، سیارات… و انسان. فهرست بیپایان است.
عشق، زندگی را آفرید تا خودش را از راههای گوناگون بیان کند.
بلاسم: اما پس چرا اینها واقعی نیستند؟ ما که همهی این احساسات و تجربیات واقعی را داریم،بالاها، پایینها، دردها، لذتها…
فدراسیون نور: چون فقط عشق واقعیت دارد.
همهی چیزهای دیگر صرفاً ابزاری برای عشق هستند تا بتواند خودش را در جنبههای گوناگون تجربه کند، تا بداند عشق چیست و چه ظرفیتهایی دارد.
بلاسم: پس این شبیهساز… این شبیهسازی عظیم… کجاست؟
فدراسیون نور: درون بازی.
بلاسم: بازی کجاست؟
فدراسیون نور: درون گوی خلقت.
بلاسم: اون کجاست؟
فدراسیون نور: در هیچ مکانی نیست، بلاسم.
بلاسم: با احترام… پس لعنتی کجاست؟
فدراسیون نور: در ذهن توست.
بلاسم: و ذهن من کجاست؟
فدراسیون نور: فعلاً در بدن انسانی تو قرار دارد… و در عین حال، نه.
بلاسم: لطفاً یه دُز مواد به من بدید! دارم تلاش میکنم بفهمم، ولی اصلاً نمیدونم از کجا ادامه بدم.
فدراسیون نور: بگذار کمکات کنیم تا موضوع پیچیده نشود.
بلاسم: لطفاً! چون اگر اینطور پیش برود، مکالمهمان به نقطهی اول برمیگردد. بذار روشن کنم… آیا آگاهی همان عشق است؟
فدراسیون نور: قطعاً.
بلاسم: آیا «ذهن» ما، همان آگاهی است؟
فدراسیون نور: دقیقاً.
#خوراک روزانه