داستان آهنگ «Good Luck, Babe!» از چاپل روآن:
چاپل عاشق دختری شد که متقابلاً بهش علاقه داشت، ولی اون دختر هنوز آمادهی پذیرش خودش و احساساتش نبود. رابطهشون رو جدی نمیگرفت، میگفت «هیچی نیستیم»، با پسرها قرار میذاشت و سعی میکرد با بوسیدن صد تا پسر تو بارها و آوردن بهونههای مسخره، احساس واقعیش رو خاموش کنه.
چاپل میدونست که این فرار کردن فایده نداره. میگفت: «باید دنیا رو متوقف کنی تا بتونی این احساس رو متوقف کنی.» ولی اون دختر انتخاب کرد که انکار کنه و بره سراغ زندگی «عادی».
تو بریج (قسمت معروف آهنگ )، چاپل آیندهش رو تصور میکنه:
وسط شب کنار شوهرش از خواب بیدار میشه، سرش رو بین دستهاش میگیره و میفهمه که دیگه چیزی نیست جز «زنِ اون مرد». وقتی یاد چاپل و سالهای دور میافته، رو در رو میایسته با همون جملهای که چاپل از قبل بهش گفته بود: «گفتم که اینطوری میشه.»
Post #6790
5
Forwarded from 𝖺𝗌𝗍𝗋𝗈𝗆𝖺𝗍ı𝖼 (𝕂𝚒𝐦 𝕐𝛐𝐧𝑔 𝕊𝐨𝐨)