متن کتاب صفحه ۱۹۲ : نکته دیگر درباره تکامل که به این فصل مربوط است این است که میدانیم نظریه تکامل از تغییر یک گونه به گونه دیگر سخن می گوید. احتمال این تغییر آن قدر ضعیف است که برای فرض آن باید چند هزار سال بگذرد و فرایندی طولانی طی شود تا چنین چیزی اتفاق بیفتد. تبدیل شدن موجودی تک یاخته به انسان پیچیده و هوشمند محتاج هزاران جهش ژنتیکی و تبدیل گونه ای است و به همین دلیل اگر از همه اشکالات دیگر تکامل بگذریم با نگاه ابتدایی احتمال چنین چیزی تقریباً صفر است.گونهها به یکدیگر تبدیل نمیشوند! درواقع تکامل به انشعاب گونهها بر اساس گونه زایی و انتخاب طبیعی میپردازد که این روند، فرآیندی یک روزه نیست. بیش از ۳/۵ میلیارد سال است که حیات در حال تکامل است و این زمان برای این پیچیدگیها کافیست. و فراموش نکنید که تک سلولیها به انسانها تبدیل نشدند و درواقع در طی میلیونها سال تکامل به ترتیب چند سلولیها از تک سلولیها جدا شدند و میلیونها سال بعد جانوران مهرهدار به وجود آمدند. تتراپودها از فیشوپودها منشعب شدند و زمینه ساز ظهور آمنیوتها شدند. سیناپسیدها از جد مشترکی با خزندگان تکامل پیدا کردند و در دورهی تریاس سینودونتهای پستاندار به وجود آمدند.
متن کتاب صفحه ۱۹۲ : تکامل گرایان مجبورند برای محتمل جلوه دادن این مسئله نه برای اثبات آن که راهی برای اثباتش وجود ندارد عمری دورودر از برای کره خاکی فرض کنند تا نظریه محال تکامل شدنی جلوه کند. ولی با کمی تأمل میتوان فهمید برای اثبات عمر در از زمین راهی نداریم و عمر طولانی زمین فقط احتمال و فرض اثبات نشدنی است و نمیتوان با آن تأیید و تقویت احتمال نظریه تکامل اثبات کرد.زمانی که داروین و والاس نظریه تکامل را ارائه دادند تصور میشد که سن زمین تنها ۶ هزار سال است و انسان اولین موجود بر روی زمین بود! با اینکه داروین نمیتوانست سن فسیلها را اندازه بگیرد اما بیان کرد که با توجه به این فسیلها ممکن نیست که سن زمین فقط ۶ هزار سال باشد. داروین باور داشت که زمین میلیونها سال سن دارد و اکنون میدانیم که زمین میلیاردها سال سن دارد. همانطور که در بخش قبلی هم گفتم این محاسبات بسیار دقیق و معتبر هستند و نقضی برای آنها وجود ندارد.
متن کتاب صفحه ۱۵۹ : گذشته از همه اشکالاتی که در نمونه های ارائه شده برای تکامل بیان شده است؛ این استدلال از جهت روشی خطاست؛ زیرا پایه نظریه تکامل بر یافتن مجموعه ای مشابهت هاست که احتمال پیوند خانوادگی میان موجودات جاندار را زیاد میکند ولی این شباهتها به تنهایی توان توجیه این پیوند خانوادگی را ندارد؛ چرا که اگر با عوالم فرامادی آشنا باشیم میفهمیم آنچه در این عالم وجود دارد.....تا به امروز هیچ نقدی به نظریه تکامل وارد نشده و هیچ مثال نقضی برای آن کشف نشده. تنها در صورتی تکامل رد میشود که یکی از دروازههای فیلم دکتر استرنج در آسمان ظاهر شود و موجودی متفاوت از تمام موجودات دیگر بر زمین فرود بیاید!
ژنها از نسل پیشین به ارث میرسند بنابراین شباهتهای ژنتیکی ناشی از خویشاوندی و وجود جد مشترک هستند. شباهت های آناتومی هم بر اساس نوع ساختار و محل قرارگیری چنین نتایجی را نشان میدهند و البته این موارد هیچ ارتباطی با عوالم فرامادی (؟؟؟) ندارند.
متن کتاب صفحه ۹۴ : مثلاً کسی که میگوید هر آهنی در اثر حرارت منبسط میشود سخنش را میتوان با ارزیابی ابطالی رد است؛ یعنی میتوان آن را آزمایش و برای ابطالش تلاش کرد ولی کسی که میگوید دایناسورها به علت سرما منقرض شدند ادعایی ابراز کرده است که نه فقط اثبات پذیر نیست هرگز ابطال پذیر هم نیست؛ چون گذشته ها به دست مشاهده و تجربه نمی افتند.ابطال پذیری سیستم کلی و حاکم بر ساینس نیست و نقدهای زیادی آن را به چالش کشیدهاند. و لازم است خاطرنشان کنم که دایناسورهای غیر پرنده به علت برخورد سیارک به زمین منقرض شدند نه به علت سرما! با توجه به بررسیهای ایزوتوپ اکسیژن، دیرینه شناسان دریافتند که دایناسورها خونگرم بودند بنابراین مشکلی با زندگی در مناطق سردسیر و برفی نداشتند. کارل پوپر در ابتدا باور داشت که تکامل ابطال پذیر نیست اما در نهایت به اشتباه خود پی برد و نظرش را تغییر داد. با آنکه ابطال پذیری یک اصل قاطعانه در ساینس نیست اما در صورتی که ابطال پذیری را به عنوان یک اصل بپذیریم هم نباید فراموش کنیم که ابطال پذیری مخصوص نظریات علمیست نه فکت های جاری در طبیعت. برای مثال زلزله ابطال پذیر نیست اما توصیف ما از زلزله ابطال پذیر است. یا وجود دایناسور ابطال پذیر نیست اما توصیف ما از ظاهر آنها دستخوش تغییر میشود و با شواهد بیشتر دقیقتر میشود.
- البرز امیدی شاهآباد