درود بر شما همراهان گرامی
(بخشی از مصاحبه کهنه سرباز ایرلندی جک کمبل (Jack Campbell) از شرایط حاکم بر مواضع دفاعی و خندقها و وضعیت میدان نبرد در جنگ جهانی اول)
کمبل: «در واقع، ما به معنای واقعی کلمه زندگی نمیکردیم. آنچه میگذشت، فقط مجازات بود. میتوانی خودت را تصور کنی که در هر شرایط آب و هوایی، زیر تگرگ و باران، در سرمای یخبندان و میان برف، آنجا ایستاده باشی؟ هر تکه غذایی که به دستت میرسید، سعی میکردی نگهش داری... البته، این هم نکته دیگری است. اگر مقداری غذا داشتی که برای روز مبادا کنار گذاشته بودی، تنها جای امن برای نگهداریاش معدهات بود، چون موشها هر جا که پنهانش میکردی، پیدایش میکردند. شپشها گوشت تن آدمهای زنده را میخوردند و موشها به جان اجساد مردگان میافتادند و از آنها تغذیه میکردند. واقعاً دوران خوشی بود، مگه نه؟»
مجری: «اجساد مردگان چقدر از یکدیگر فاصله داشتند؟»
کمبل: «همه جا اطرافت بودند. ببین، وقتی بچهها کشته میشدند، نمی توانستیم بلافاصله دفنشان کنیم، چون اگر سعی میکردی همان موقع آنها را دفن کنی، به هدفی آسان برای آلمانیها تبدیل میشدی و سرانجام خودت هم یکی از همان کشتهها میشدی. بنابراین، مجبور بودی صبر کنی تا زمان مناسبی فرا برسد، زمانی که واقعاً فرصت کافی برای زنده ماندن و دفن آنها داشته باشی. در این فاصله، اجساد همانجا می ماندند، گاهی برای هفتهها. نمیدانستی... ممکن بود یکی از دوستانت باشد، یا یکی از بستگانت، در حالی که موشها شکم خودشان را از جسد او سیر میکردند. و تو همانجا ایستاده بودی، روی سکوی تیراندازی، و از پشت روزنههای تیراندازی به آنها نگاه میکردی.»
Babak
#خاطرات_جنگ
@The_History_Pulse
Post #41126
4.08K