𝙄𝙛 𝙮𝙤𝙪 𝙜𝙤 𝙞𝙣 𝙛𝙧𝙤𝙣𝙩 𝙤𝙛 𝙢𝙚 𝙬𝙞𝙩𝙝𝙤𝙪𝙩 𝙘𝙤𝙤𝙧𝙙𝙞𝙣𝙖𝙩𝙞𝙤𝙣 𝙖𝙜𝙖𝙞𝙣, 𝙄'𝙡𝙡 𝙩𝙞𝙚 𝙮𝙤𝙪 𝙩𝙤 𝙖 𝙘𝙝𝙖𝙞𝙧.
اولین باری که دین و آوین با هم روبهرو شدن، نزدیک بود همدیگه رو بکشن.
آوین یک شکارچی بود که اعتقاد داشت قبل از حمله باید فکر کرد.
دین معتقد بود زیادی معطل کردن، فقط باعث میشه هیولا زودتر حمله کنه.
از اون روز، هر پروندهای که کنار هم بودن، با جر و بحث تموم میشد.
-اگه یه بار دیگه بدون هماهنگی بری جلو، خودم میبندمت به صندلی.
+تو هم اگه یه بار فکر کنی، شاید لازم نباشه هر دفعه یکی جونت رو نجات بده.
...
توی آخرین شکار، قرار بود دین حواس هیولا رو پرت کنه.
اما نقشه به هم خورد.
هیولا مستقیم به سمت دین حمله کرد.
قبل از اینکه فرصت واکنشی داشته باشه، آوین خودش رو بین اون و دین انداخت و با یه ضربه تعادل هیولا رو به هم زد.
همون چند ثانیه کافی بود تا دین کارش رو تموم کنه.
وقتی شکار تموم شد، دین با عصبانیت به سمتش رفت.
-مگه دیوونهای؟! چرا خودتو انداختی وسط؟
آوین شونهای بالا انداخت.
+چون اگه دیر میرسیدم، الان تو روی زمین بودی.
دین چند لحظه فقط نگاهش کرد.
@red_stary