TGViewer
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 @red_stary_answer · 9 subscribers
Post #73 67
𝙄𝙩 𝙨𝙚𝙚𝙢𝙨 𝙡𝙞𝙠𝙚 𝙚𝙫𝙚𝙧𝙮𝙩𝙝𝙞𝙣𝙜 𝙞𝙨 𝙞𝙣 𝙥𝙡𝙖𝙘𝙚... 𝙗𝙪𝙩 𝙣𝙤𝙩𝙝𝙞𝙣𝙜 𝙞𝙨 𝙞𝙣 𝙥𝙡𝙖𝙘𝙚.
شکار تموم شده بود، اما دین هنوز پشت فرمون ایمپالا نشسته بود.

نه ماشین رو روشن می‌کرد، نه پیاده می‌شد.

میلیوس آروم کنار ماشین ایستاد و از پنجره بهش نگاه کرد.

+چرا نمیای؟

دین چند ثانیه سکوت کرد.

بعد با خنده‌ی کوتاه و بی‌جونی گفت:

-تا حالا شده ندونی دقیقاً چی اذیتت می‌کنه؟

میلیوس چیزی نگفت.

دین نگاهش رو به جاده دوخت.

-انگار همه‌چی سر جاشه... ولی هیچ‌چیز سر جاش نیست. نه می‌تونم اسمشو بذارم غم، نه خشم... فقط یه حس گم‌شدگیه.

باد بین درخت‌ها پیچید.

میلیوس آروم در ماشین رو باز کرد و روی صندلی کنارش نشست.

بدون اینکه چیزی بگه، ضبط ایمپالا رو روشن کرد.

آهنگ آرومی توی ماشین پخش شد.

دین لبخند کمرنگی زد.

-فکر می‌کردم می‌خوای نصیحتم کنی.

میلیوس سرش رو به پشتی صندلی تکیه داد.

+نه... بعضی حسا احتیاج به جواب ندارن، فقط یه نفر می‌خوان که کنارت بشینه تا وقتی خودت دوباره راهتو پیدا کنی.

دین بهش نگاه کرد.

برای اولین بار اون روز...

احساس کرد شاید لازم نباشه همه‌ی سردرگمیاشو تنهایی تحمل کنه.
@red_stary
More from @red_stary_answer
  1. Oct 2, 2026Post #257
  2. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ Leah @red_stary
  3. Oct 2, 2026Post #255
  4. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ @Winchester1989H @red_stary
  5. Oct 2, 2026Post #253
  6. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ @theotherside_il @red_stary
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →