TGViewer
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 @red_stary_answer · 9 subscribers
Post #203 155
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 Photo
بعد نگاهش روی زخم افتاد.

-خدایا...

فرآی نگاهش رو پایین انداخت.

+سلام، جان.

جان هنوز بهش خیره بود.

-بعد از این همه سال... اولین چیزی که می‌بینم خون روی لباسته.

دین جلو اومد.

-می‌تونی کمکش کنی؟

جان نگاه کوتاهی به دین انداخت.

-من دکترم. البته که می‌تونم.

وقتی جان مشغول بستن زخم فرآی شد، دین کمی دورتر ایستاده بود.

جان با صدای آرومی گفت:

-هنوزم خودتو می‌ندازی وسط خطر.

فرآی لبخند تلخی زد.

+بعضی چیزا عوض نمی‌شن.

جان نگاهش کرد.

-بعضیا چرا.

فرآی برای چند لحظه بهش خیره موند.

دین از دور نگاهشون می‌کرد.

می‌دونست جان هنوز احساساتی داره که هیچ‌وقت از بین نرفته.

و بدتر از همه...

می‌دونست خودشم حاضر نیست فرآی رو از دست بده.

@red_stary
More from @red_stary_answer
  1. Oct 2, 2026Post #257
  2. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ Leah @red_stary
  3. Oct 2, 2026Post #255
  4. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ @Winchester1989H @red_stary
  5. Oct 2, 2026Post #253
  6. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ @theotherside_il @red_stary
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →