TGViewer
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 @red_stary_answer · 9 subscribers
Post #130 48
𝐃𝐞𝐚𝐧 𝐯𝐬 𝐒𝐚𝐦
ساینا یه فرشته بود؛ فرشته ای که مدت ها روی زمین زندگی کرده بود، ولی هنوز یه چیز رو نمی‌فهمید: احساسات انسانی.
مخصواصا عشق.
یه شب، وقتی سه تایی توی بونکر بودن، دین و سم دوباره سر یه موضوع مسخره شروع کردن به بحث.
-تو همیشه فکر می‌کنی فقط خودت می‌تونی از ساینا مراقبت کنی!
سم با عصبانیت جواب داد:
-چون تو هر بار می‌خوای همه چی رو با مشت و اسلحه حل کنی!
ساینا که وسطشون ایستاده بود، گیج نگاهشون کرد.
+چرا دارین دعوا می‌کنین؟
دین با حرص گفت:
-چون من دوستت دارم!
سم سریع برگشت سمتش.
-منم دوستش دارم!
ساینا چند لحظه ساکت موند.
-دوست داشتن... یعنی چی؟
هر دو برادر مات نگاهش کردن.
دین نفسش رو با کلافگی بیرون داد.
-وای خدا... این دختر قراره منو بکشه.
سم خندید.
-حداقل بالاخره فهمیدیم مشکل چیه.
ساینا با همون قیافه‌ی معصومش پرسید:
+پس کدومتون برنده شد؟
دین و سم همزمان گفتن:
-من!
ساینا فقط سرشو کج کرد.
-انسان‌ ها واقعا عجیبن.

@red_stary
More from @red_stary_answer
  1. Oct 2, 2026Post #257
  2. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ Leah @red_stary
  3. Oct 2, 2026Post #255
  4. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ @Winchester1989H @red_stary
  5. Oct 2, 2026Post #253
  6. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ @theotherside_il @red_stary
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →