TGViewer
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 @red_stary_answer · 9 subscribers
Post #124 61
𝐌𝐚𝐫𝐤 𝐯𝐬 𝐁𝐞𝐧𝐧𝐲

همه‌چی با یه انفجار شروع شد.
آریانا و مارک که همکار بودن، وسط یه ماموریت بودن که ناگهان همه‌جا منفجر شد. وقتی آریانا چشم‌هاشو باز کرد، خبری از ساختمونا و شهر نبود.
فقط یه جنگل تاریک بود و مهی که همه‌جا رو گرفته بود.
مارک به سختی از جاش بلند شد.
-آریانا؟ خوبی؟
آریانا سرشو تکون داد و با گیجی اطرافشو نگاه کرد.
+مارک... ما کجاییم؟
قبل از اینکه مارک جواب بده، صدای قدم‌هایی از بین درختا اومد.
مردی با موهای تیره و یه نگاه خسته از تاریکی بیرون اومد.
-اینجا جای آدما نیست.
مارک سریع اسلحه‌شو درآورد.
-تو کی هستی؟
مرد نگاه کوتاهی بهش انداخت.
-بنی.
بعد چشمش افتاد به آریانا.
چند ثانیه ساکت موند. انگار برای اولین بار بعد از مدت ها، چیزی توی برزخ توجهش رو جلب کرده بود.
بنی جلو اومد و گفت:
-اگه می‌خواین زنده بمونین، باید دنبالم بیاین.
از اون روز، بنی همراهشون شد.
اول فقط می‌خواست کمکشون کنه که از برزخ جون سالم به در ببرن، ولی کم‌ کم قضیه برای خودش هم عجیب شد.
هر بار آریانا زخمی می‌شد، بنی اولین نفری بود که کنارش می‌رسید.
و هر بار آریانا بهش لبخند می‌زد، بنی برای چند لحظه یادش می‌رفت کجاست.
More from @red_stary_answer
  1. Oct 2, 2026Post #257
  2. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ Leah @red_stary
  3. Oct 2, 2026Post #255
  4. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ @Winchester1989H @red_stary
  5. Oct 2, 2026Post #253
  6. Oct 2, 2026ᶠᵒʳ ᴹʸ ᵈᵉᵃʳ @theotherside_il @red_stary
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →