𝙔𝙤𝙪'𝙧𝙚 𝙣𝙤𝙩 𝙜𝙤𝙞𝙣𝙜 𝙩𝙤 𝙢𝙖𝙠𝙚 𝙩𝙝𝙚 𝙗𝙚𝙨𝙩 𝙘𝙝𝙤𝙞𝙘𝙚 𝙞𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙬𝙤𝙧𝙡𝙙...
ساغر از همون لحظهی اول با کستیل مشکل داشت.
نه به خاطر اینکه فرشته بود...
به خاطر اینکه بیش از حد آروم بود.
هر وقت ساغر کلافه میشد، کستیل فقط با قیافهی خونسردش نگاهش میکرد.
و این دیوونهکننده بود.
-میتونی یه بارم مثل یه آدم معمولی استرس بگیری؟
کستیل سرش رو کج کرد.
-استرس گرفتن... کمکی به حل مسئله میکنه؟
ساغر با حرص دستهاش رو بالا برد.
+نه! ولی حداقل طبیعیه!
...
چند روز بعد، هر دو دنبال یک اثر نفرینشده بودن؛ سکهای که هر کسی لمسش میکرد، آیندههای مختلف زندگیش رو میدید.
ساغر ناخواسته سکه رو برداشت.
در یک لحظه، صدها تصویر از جلوی چشمش رد شد.
راههای مختلف...
انتخابهای مختلف...
زندگیهایی که هیچکدوم شبیه هم نبودن.
با نفسهای بریده، سکه از دستش افتاد.
-اگه انتخاب اشتباه کنم چی...؟
کستیل سکه رو از روی زمین برداشت و با یک حرکت، اثر جادوش رو از بین برد.
- آینده... چیزی نیست که از قبل نوشته شده باشه.
- تو قرار نیست بهترین انتخاب دنیا رو انجام بدی...فقط انتخابی رو انجام بده که متعلق به خودت باشه.
@red_stary