و یعقوبی:
به شیرویه گفتند تا پرویز زنده باشد پادشاهی تو روبراه نیست او را بکش و گرنه تو را هم خلع میکنیم شیرویه پیام درشتی برای پدرش فرستاد و او را بر کار بدش ملامت کرد و آنچه را با اهل کشور، بد و ناروا کرده باز گفت، خسرو در پاسخ شیرویه را بخطا و نادانی نسبت داد شیرویه مردی را که خسرو پرویز دست پدر او را بی جرم و گناهی بریده بود به زندان فرستاد و – پدر این مرد از نزدیکان خسرو بود و چون به خسرو گفته بودند که پسرش تو را میکشد دست او را برید – چون فرستاده شیرویه بر خسرو(خسرو پرویز در زندان بود) درآمد پرسید نام تو چیست ... گفت کارت را بکن پس خسرو را زد و کشت ، آنگاه شیرویه پدرش را بگورستان برد و قاتلش را کشت.📚تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 172
چون شیرویه پسر پرویز بپادشاهی رسید زندانیان را رها کرد و زنان پدرش را به زنی گرفت و هفده برادر را بناروا کشت.
