#چاپ_دوم
رد پای ماریا برچینسکاس، همهجا بود. او مثل یکی از آن ارواح تشنهای بود که با ناامیدی به دامن الهۀ الهامبخش موسیقی میچسبند تا او را از دست ندهند. تمام روز را با هیجانی شگفتانگیز گذرانده بود و حالا که همهچیز به پایان رسیده بود، اجازه نمیداد حال خوبش پایان یابد. روحش سخنان فاوست را فریاد میزد: «بمان، تو بسیار زیبایی.» علت این حال چه آبجو بود، چه فریاد یا موسیقی یا رقص، ماریا نمیخواست آن را از دست بدهد. دست از تعقیب آن نمیکشید، ولی بهمحض شروع، بهدلیل حماقت آن سه نوازندۀ لعنتی، اصطلاحا قطار جنگ از مسیر خارج میشد. ماریا هربار زوزهکشان، مشتهایش را مقابل صورت آنها تکان میداد، پا بر زمین میکوبید و درحالیکه صورتش از خشم کبود شده بود و هذیان میگفت به آنها حمله میکرد. تلاش تاموشیوز وحشتزده برای صحبت دربارۀ محدودیتهای توان جسمیاش بیهوده بود؛ و اصرارهای پوناس یاکوباس نفسنفسزنان و التماس تتا الزبیتا هم بیهوده بود. ماریا فریاد میزد «صبر کنید! حرامزادهها پس برای چه پول گرفتهاید؟»
سلاخخانهٔ شیکاگو
نویسنده: آپتون سینکلر
مترجم: یوسف کارگر
نشر رایبد
چاپ دوم
۳۹۰ هزار تومان
@raybodpub
Post #43
566
