♻️ زندگی در وقت اضافه!
من این پرچم سرخ را بر زمین نخواهم گذاشت
https://t.me/rasaee/32401
چه خفهکننده است این نَفَسهای بیمعنی!
مگر قرار نبود خونی که در رگم بود
هدیه به رهبرم باشد؟!
پس این بیهوده چیست که در رگهایم میچرخد؟!
من که نتوانستم جان ناقابلم را
بلاگردان «علی» قرار دهم
چگونه خواهم توانست در چشمان «مجتبی» بنگرم؟!
نمیدانم!
چه میدانم؟!
شاید میبایست دور نیروگاه آن منبع نور حلقه میزدیم،
شاید میبایست گرد پل صراط وجودش تجمع میکردیم،
شاید... شاید... اما شد آنچه شد.
اما من هنوز در بُهت لحظههای مبادای بیاویم.
پُر از حس توّابینم که با گناهِ «بودن بعد از او» چه کنم؟
بعد از او، حس پایان زندگی دارم،
حس زندگی در وقت اضافه
و انتظار برای نواخته شدن سوت پایان این بازیچه دنیا.
وقتی او جان پُرقابلش،
جسم جانبازش،
هرچه بیکران آبرویش را
فدای اسلام و انقلاب کرد،
تمام هستی من در این راه چه ارزشی دارد؟
وقتی او که همه چیزم بود را
از دست دادم
دیگر چه برای از دست دادن دارم؟
من خودم
سرم را بر روی نیزهٔ تن میگردانم
پس مرا از سر بریده نترسانید!
منِ جانفدا را
از گرسنگی و نداری و دشنام نترسانید
که تنها با مرگ سرخ
در راه آرمانهای او آرامش خواهم یافت!
من طعم بهشتی
نان و نمک عزت و همت و غیرت را
از دستان «علی» چشیدهام،
وعده پوچ و ذلیلانۀ سفره رنگین معاویه،
ارزانی آنهایی که میخواهندش!
من این پرچم سرخ را بر زمین نخواهم گذاشت.
✍️ ارسالی مخاطب
🇮🇷 کانال حمید رسایی را به دوستانتان معرفی کنید:
🇮🇷 @rasaee
Post #32402
2.06K